دست در دستِ مجرم خلافکار

کتاب های «میرا» و «زندگی در پیش رو» با ترجمه من، سال هاست که اجازه تجدید چاپ ندارند. هرکدام پیش از این، به چاپ های دهم و دوازدهم رسیده بودند و هزاران نفر آنها را خوانده بودند. هرگز نفهمیدم چرا توقیف شدند و دیگر اجازه چاپ نگرفتند. هیچ وقت هم توضیحی بابت چرایی این عدم صدور مجوز تجدید چاپ به من یا ناشر داده نشد. هردو، چندبار توقیف شدند و پس از مدتی دوباره اجازه چاپ گرفتند. مثلا«زندگی در پیش رو» سال 58 از سوی انتشارات «امیرکبیر» با آدم های جدید تا سال 70 توقیف شد. اول مرا خواستند که: این کتاب خیلی هواخواه دارد و ما به دلیل حرف های بی ادبی پسربچه نمی توانیم به این صورت کتاب را تجدید چاپ کنیم. شما این بچه را ادب کنید تا حرف های بد نزند و ما این کتاب را دوباره منتشر می کنیم. خنده ام گرفت و گفتم وظیفه من امانت داری در ترجمه است و نه تربیت بچه دیگران! بعد با تمهیداتی حق کتاب را پس گرفتم و ناشر دیگری کتاب را درآورد. در حدود سال 70، راضی شدند که به جای حرف های بد این بچه بی ادب، حرف اول بی ادبی اش را بنویسیم و باقی را نقطه چین کنیم. همین کار را کردیم و خواننده ها خودشان نقطه چین ها را پر کردند! ... تا پنج، شش سال پیش که زمان دولت «احمدی نژاد» دوباره به آن مجوز ندادند. در همه این سال ها، می دیدم که کتابخوان ها، افست های این دو کتاب را از کتابفروشی ها تهیه می کنند. من طی یک اقدام -به نظر خودم انقلابی- یک بار به یکی از این کتابفروشی هایی که افست این کتاب ها را موجود داشت سر زدم و از آنها خواستم تا برای من هم از این دو کتاب بفرستند و حالاهر هفته در گوشه گالری خودم لااقل 10 تا 15 جلد از هرکدام می فروشم. من از حق مادی خودم به عنوان مترجم این کتاب ها گذشتم، تا حق معنوی اش برایم باقی بماند. مردم این کتاب ها را دوست دارند و برای مطالعه شان واقعا مشتاقند. من هم چاره ای ندارم. می دانم که حق مادی من، به شکل غیرقانونی نصیب کس دیگری می شود، اما با این وجود دست در دست مجرم خلافکار، خودم دست به کار فروش شدم که یک جور واکنش است. بازار این دو کتاب وجود دارد، و کسانی هم هستند که غیرقانونی این نیاز را برآورده می کنند. پس چه بهتر است که این دو کتاب پرطرفدار، قانونی منتشر شوند تا حقوق منِ مترجم هم محفوظ بماند، تا مجبور نشوم برای احترام گذاشتن به خواست مردم، دست در دست مجرم خلافکار بگذارم.

 

لیلی گلستان / روزنامه شرق . شماره 1956

/ 2 نظر / 30 بازدید
علی فاریابی

ممنون از شما ... ابتکارتون در گلچین کردن مطالب بسیار زیباست... ساندویچی کردن[چشمک]

هستی

حتما یه علتی داشته که توقیف شدن دیگه!خود من وقتی کتاب میرا رو خوندم تا هفته ها شبا نمی تونستم بخوابم و جمله های کتاب جلوی چشمم رژه می رفتن.اینقدر تاثیر منفی و و حشتناکی روی من داشت که هرجا اسمشو می بینم یاد اون یه ماه بی خوابی و هراس می افتم و تنم می لرزه. واقعا کتاب به دردنخوری بود و باید توقیف می شد.همان چندباری که اجازه ی چاپ گرفت هم نباید می گرفت.