از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٦/۱٢

 بعضی از کتاب ها رو نمیشه هیچ اسمی روشون گذاشت. مجموعه داستان، گزیده گویی، مجموعه طنز... اینها اسم هایی هستن که منتقدها بعد از خوندن کارهای نویسنده ها، روشون می ذارن. چون بالاخره باید به یه اسمی صداش کنند و اونها رو تو قفسه های ذهنی شون طبقه بندی کنند و هر وقت که خواستند راجع به یه چیزی حرف بزنند تو قفسه ها دنبالش بگردند، اصلاً آدمیزاد دائم حرف جمع می کنه تا حرف بزنه. ولی نویسنده ها به این چیزها فکر نمی کنند، اصلاً اسمش چه اهمیتی داره؟

کار کورت توخولسکی به نام «بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن» یکی از همین کتاب هاست. مجموعه یی از نوشته های طنز و پرمایه یی که با وجود حجم کمی که داره، اصلاً نمیشه این کتاب کوچیک رو یه باره خوند و کنار گذاشت. یا حتی یکی از داستان ها یا طنزهاش رو خوند و رفت سراغ بعدی.
    
 هر بخش راجع به نکته یی یه، که به آدم واقعیت ها رو نشون می ده نه راه حل ( دونستن واقعیت ها مگه نصف راه حل نیست؟ اصلاً مگه میشه برای همه بشریت یه نسخه پیچید؟،) اون توی کتاب به ظاهر کوچیکش از خیلی چیز ها حرف می زنه، ولی نه خیلی زیاد. از جنگ گرفته تا حرفای جنین، فامیل، روابط و خیلی چیزهای دیگه. اون با لحن طنزش جوری درباره یه مساله در واقع بغرنج، حرف می زنه که انگار یه بچه داره راجع به اسباب بازی هاش حرف می زنه.توخولسکی توی کارش هیچ راهکار یا راه حلی را پیش روی آدم نمی ذاره، فقط از واقعیت هایی که حالاتبدیل به یک نکته تلخ یا طنز شدن حرف می زنه. وقتی درباره آدمیزاد حرف می زنه می گه:
    
آدمیزاد دو تا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی که حالش روبه راهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه.
.....  

از اون ساعتی که بهت پودر نوزاد می زنن تا اون ساعتی که تو قبر کرایه یی می ذارنت، تمام وقایع عمرت فقط و فقط بین دویست نفر آدم می مونه.
    
درباره جنگ و آدمکشی( اون جنگ و یه نوع آدمکشی می دونه حالاهر جنگی و به هر دلیلی) حرف های زیادی برای گفتن داره و خودش میگه: 
    
 تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشامو باز کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده.
    
 این آرزوی کوچولو حرف های زیادی برای آدم ها داره، خصوصاً برای اون هایی که الان سر جای اون قاضی ها نشستن، و اون هایی که راه حل هر مشکلی رو پاک کردن صورت مساله می دونن، یعنی جنگ.
    
اون تو کارش خیلی چیزها رو زیر سوال می بره یا نگاه آدم و تیز می کنه: سقط جنین، رابطه با فامیل، جنگ و اینکه چرا بعضی آدم ها نمی تونن پولدار بشن یا اینکه اگه همه دنیا رو هم بگردی فقط می تونی با دویست تا آدم سر و کار داشته باشی و بالاخره اینکه اگر کسی یه خورجین داشت که فکر می کرد توش پر از جواهره هیچ وقت در خورجینش رو باز نکن،
    
 وقتی «بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن» رو می خونی ناخواسته یاد شعرهای هم ولایتی اون یعنی برشت می افتی. وقتی که راجع به سوپ خوردن حرف می زنه و جنگ رو یادآوری می کنه یا از پنچرگیری لاستیکی کنار جاده، سرگشتگی آدم ها رو نشون می ده. اینه که اسمش رو می ذارن هنر.
    
 نقل از مترجم: کورت توخولسکی به سال 1890 در خانواده یی یهودی به دنیا آمده است. او از سال 1909 در روزنانه ها مطالب طنز چاپ می کرد و بعد از جنگ جهانی در سال 1918 در برلین سردبیر مجله UIK شد که مجله یی طنز بود. در زمان هیتلر از آلمان گریخت و به سوئیس رفت. نازی ها کتاب های او را سوزاندند و حتی تابعیت آلمانی او را نیز لغو کردند. بعد به سوئد رفت و مدت ها تنها بود. توخولسکی در 21 دسامبر 1935 در آپارتمانش خودکشی کرد.«بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند» با ترجمه محمدحسین عضدانلو توسط نشر افراز منتشر شده است
    
 مهدی فاتحی/ روزنامه اعتماد. شماره 1607

 دانلود کتاب 

 "طرف صحبت توخولسکی، اون دسته از خواننده هان که می خوان سر در بیارن بنی آدم واقعاً چه جوری هستن. اون معتقده که در این زمینه خاص کلا تا حالا خیلی کم فکر و کار شده. چیزی که تا به حال سرش کلی وقت و انرژی صرف شده اینه که به آدما فهمونده بشه که اونا چه جوری بایستی باشن . می شه گفت توی تمام آثار ادبی این روزنامه نگار المانی میل و هدفی جز نشون دادن "واقعیت آدما" به چشم نمی خوره. که البته این واقعیت ممکنه برای خیلی ها تلخ و ناگوار باشه. اینه که این کتاب فقط و فقط به افرادی توصیه میشه که کنجکاون و می خوان بفهمن توی ارگانیسمشون چه خبره و هورموناشون چه موجوداتی ازشون ساخته "

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٦/۱٢

عامه مردم یه نفر رو می خوان که از هر خطایی مصون باشه و هیچ وقت مرتکب اشتباه نشه

 

پ.ن : بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند/ کورت توخلسکی

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٦

 من کشته مرده ی این نیستم که خودمو قربونی ایده های سر خرمن حضرات عالیه کنم. بالعکس ، وقتی فکرش رو میکنم دلم از همین الان به حال پسرم میسوزه که یه روزی باید رٌل مدافع سرزمین آبا و اجدادی رو بازی کنه . اگه نویسنده بودم میزدم رو دست خانم سوتنر، کتابی به مراتب بهتر علیه جنگ می نوشتم . هرچی که باشه جنگ در نهایت یعنی ادم کشی مجاز. وقتی آدمایی که راس کارن ، گیر می کنن و دیگه نمی دونن چه سیاستی رو پیاده کنن و مشکلات اقتصادی رو چه جوری حل کنن. از پشت پستو عروسک میهن پرستی رو در می آرن . کفش و کلاهش هم می کنن تا مترسکشون جور جور شه : آخه مترسک میهن پرستی یه پاپوش به اسم دشمن ِ خونی و یه سرپوش به اسم شهامت طلبی لازم داره.معلومم هست که بعدش همه شون میگن راهشون راه حقه و پای خداهاشونو می کشن وسط .آخر سر هم این پدرا و مادرا و بچه های از دنیا بی خبرن که بایست تاوان جنگ رو بدن. جناب اقای ارتشبد هفت تا مدال و یه ملک اربابی میگیره ،  اون وقت بازمانده های بینوای کشته ها اگه سه مارک ماهونه ای که بابت از دست دادن باباشون می گیرن نباشه . کارشون ساخته س . بابت پسرا هم پولی به کسی نمیدن . اونا مجانی ان . ۱

 

پ. ن ۱: بعضی ها هیچ وقت نمیفهمن / نامه بابام / کورت توخولسکی

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :