از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/٤

  شطح کلمه ای است که تعریف علمی آن محال است. "گزاره ای" است "هنری و عاطفی." این گونه گزاره های هنری و عاطفی ظاهری غامض و پیچیده دارند و معنای آن برای بعضی قابل قبول است و برای بعضی دیگر غیرقابل قبول. همه کسانی که در طول تاریخ ستایشگران "اناالحق" حلاج و "سبحانی" بایزید بوده اند، کسانی بوده اند که این گزاره ها ایشان را اقناع کرده است و تمامی کسانی که به کشتن حلاج و آواره کردن بایزید کوشیده اند، و در طول تاریخ منکران ایشان بوده اند، کسانی بوده اند که این گزاره ها آنان را اقناع نکرده است. کسی را که این گزاره ها اقناع نکرده باشد با هیچ دلیل علمی و منطقی نمی توان به پذیرفتن آنها واداشت و برعکس نیز اگر اقناع شده باشد با هیچ دلیل منطقی نمی توان او را از اعتقاد بدان بازداشت. رد و قبول "شطح" رد و قبول "علمی و منطقی" نیست. رد و قبول "هنری" و "اقناعی" است. 
    
    در ساختار شطح های معروف نوعی بیان نقیضی و پارادوکسی نهفته است. اگر به چهار شطح معروف تاریخ عرفان ایران که همه جا نقل می شود و از زبان چهار عارف برجسته برجوشیده است بنگریم، این ویژگی بیان پارادوکسی و نقیضی را می توان، به نوعی، مشاهده کرد:
    
    1) سبحانی ما اعظم شانی (بایزید متوفی 261)
    
    2) اناالحق (حلاج مقتول در 309)
    
    3) الصوفی غیرمخلوق (ابوالحسن خرقانی متوفی 425)
    
    4) لیس فی جبتی سوی الله! (ابوسعید ابوالخیر متوقی 440)
    
    تناقضی که در جوهر این گزاره ها نهفته است، چنان آشکار است که نیازی به توضیح ندارد: قطره ای که دعوی اقیانوس بودن کند، دعوی او یاوه است و گزافه. اما همین گزاره های یاوه و گزافه را اگر از دید دیگری بنگریم، عین حقیقت خواهد بود. مگر دریا جز مجموعه بی شماری از قطره هاست؟ اینجا مجال مته به خشخاش گذاری های معمول نیست. فقط می توان گفت این چشم انداز یا کسی را "اقناع" می کند یا نمی کند. اگر اقناع کرد، این چهار شطح پذیرفتنی است و اگر نکرد ناپذیرفتنی درست به همان گونه که شما از شنیدن یک سمفونی یا لذت می برید یانه. اگر لذت نمی برید تمام براهین ریاضی و منطقی عالم را هم که برای شما اقامه کنند، بر همان حال نخستین خویش باقی خواهید ماند و کمترین تغییری در شما ایجاد نمی شود. شطح از خانواده هنر است و هنر را با منطق نمی توان توضیح داد. البته هر هنری منطق ویژه خویش را دارد که با همه منطق ها و برهان ها متفاوت است. 

 

پ.ن : دفتر روشنایی(از میراث عرفانی بایزید بسطامی) / ترجمه: محمدرضا شفیعی 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/٤

عرفان، نگاه هنری به الاهیات و دین است و این نگاه هنری، با تحولات تاریخی و فرهنگی جامعه دگرگونی می پذیرد و همانگونه که تجربۀ جمال شناسانه و هنری امری است شخصی،  تجربۀ عرفانی نیز امری شخصی و غیر قابل انتقال به دیگری و غیر قابل تکرار است...

... همانگونه که ما در هنر با عناصری از قبیل ِ تخیّل و رمز ،چند معنایی و ... مواجه هستیم، در عرفان نیز با همین مسائل روبه رو خواهیم شد...

عارف بودن امری است نسبی... هر تجربه دینی در آغاز خود تجربه ای ذوقی و هنری است

 

پ.ن :  دفتر روشنایی(از میراث عرفانی بایزید بسطامی) ترجمه: محمدرضا شفیعی 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :