از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳٩٢/٤/٢٥

نصایح یک مگس خردمندی که در زندگی گه زیاد خورده بود و کوله باری از تجربه داشت در بستر بیماری افتاده بود و با مرگ دست و پنجه نرم میکرد:

فرزندم در این دنیا هر گهی را باید خورد و هر گهی را نباید خورد، ولی تا هر گهی را نخوری نمی فهمی که کدام گه را باید بخوری و کدام گه را نباید بخوری. این روزها مگس های جوان به شدت درگیر علوم شفاهی -مباحث تئوریک- شده اند. بعضی ها درباره اینکه کدام گه را بخورند و کدام گه را نخورند صبح تا شب وز وز می کنند و آخر سر هم دست خالی از این دنیا می روند. بعضی ها هم فقط با کتاب و مقاله و پایا ن نامه دانشگاهی به شهرت می رسند بی آنکه در عمل گه چندانی خورده باشند.

توصیه من به همه شما عزیزان این است که تا می توانید گه بخورید که گه خوردن، بهتر از گه نخوردن و وز وز کردن است.

 

پ.ن :‌ علی رضا میر اسداللّه / سقط جنین 

- ۱۳٩٢/٤/٢٥

- من تا حالا نمردم که بدونم مردن سخت یا راحت ، ولی مدتیه که زندگی میکنم و می تونم بگم که زندگی کردن کار راحتی نیست. 

- من خیلی خوشحالم که نصف عمرم رو خوابیدم، چون نصف دیگه رو واقعا حروم کردم!

- افق تنها چیزیه که بین همه به تساوی قسمت شده، چون هرکسی که باشی، در هر کجای دنیا، به همون اندازه از افق دوری که کس دیگه ای در جای دیگه. 

- مهم نیست که برای رسیدن به خوشبختی از چندتا پل گذر کردی، همیشه یکی دیگه هست که باید از اون هم بگذری . 

- تو تجربه خودت رو میکنی، من تجربه خودم رو ، مهم نیست که این تجربیات چقدر به هم شبیه اند، تجربه تو به درد من نمیخوره، تجربه من هم به درد تو . 

- اگه خالق بهشت هنرمند با استعدادیه، خالق جهنم، قطعا نابغه ای بی همتاست. 1

 

پ.ن :‌ سقط جنین/ علی رضا میر اسداللّه 

لینک دانلود

- ۱۳٩٢/٤/٢٥

زندگی یه تله بزرگه که رو زمین پهن شده، تا وقتی سرت پایین ِ و به دونه های کوچیک نوک می زنی، کاری به کارت نداره،  اما به محض این که هوس کنی بپری، بندها به پات گره میخورن و هرچی بال بال بزنی به جایی نمی رسی . 1

پ. ن 1: سقط جنین/ علی رضا میر اسداللّه 

- ۱۳٩٢/٤/٢٥
آزادی تعریف مشخصی ندارد
اگر در توالت رو به روی آدم قفل کنن، معنای آزادی میشه اتاق نشیمن. 1
 
پ.ن 1 : سقط جنین/ علی رضا میر اسداللّه 
- ۱۳٩٢/٤/٢٤

مــا بچه هــا بــرای اینکــه نیم نگاهــی تــوی حمــوم زنونــه بندازیــم، پولهامــون رو جمــع می کردیــم و از مرشــد ســیگار میخریدیــم. همیشــه بهــش اســکناس میدادیــم، چــون حســاب و کتابــش خــوب نبــود و وقــت میبــرد کــه باقــی پولمــون رو پــس بــده.

ســرش رو مینداخــت پاییــن و کلــی بــا پــول خردهــاش ور میرفــت؛ همیــن فرصــت کوتــاه بــرای مــا کافــی بــود کــه ازلای در نیمه بــاز ســرک بکشــیم تــو قســمت زنونــه. تقریبــا هیچوقــت هیچــی دیــده نمیشــد. گاهــی هــم گیــر میفتادیــم، مرشــد ســرش رو بی هــوا بلنــد می کــرد و قشــقرق راه مینداخــت. دیگــه یــادش میرفــت باقــی پولمــون رو پـس بـده، مـا هـم از تـرس اینکـه بـه بابـا ننه هامـون بگـه رفتـه بودیـم حمــوم زنونــه چشچرونــی، ســیگار بــه دســت، میزدیــم بــه چــاک.

ســیگارها رو می بردیــم پشــت ریلهــای قطــار چــس دود می کردیــم و بــرای هــم خالــی میبســتیم کــه مرشــد کــه ســرش پاییــن بــود، چــه چیزهــا کــه ندیدیــم. تقریبــا همــه زنهــای شــهرک رو بــدون اینکـه واقعـا دیـده باشـیم، لخـت توصیـف می کردیـم؛ لذتـی داشـت ســیگار کشــیدن و خالــی بســتن. 

بچه هــای دیگــه رو بیخبــرم کــه الان کجــان و چــی کاره شــدن ولــی مــن یکــی از دولتِ ســر مرشــد بــود کــه قــوه تخیلــم بــه کار افتــاد. از همــون زمــان دنیــا بــرام شــد یــه در نیمه بــاز کــه قــراره اونــورش بهشــت باشــه، ولــی هــر چــی ســرک می کشــم و از لاش نــگاه می کنــم چیــزی دســتگیرم نمیشه . 1

 

پ.ن 1 : سقط جنین/ علی رضا میر اسداللّه 

پ.ن 2 : دانلود کتاب

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :