از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳٩٢/۸/۱٩

خیلی نفرت انگیز است که همیشه قلب یا بدنت کار کوچکی انجام بدهند و گدایی ِ عکس العمل ِ متقابل افراد را بکنی. کاملا قانع شدم که اگر باد، کلاه آقای " الف " را وقتی خوش خوشک دارد توی خیابان قدم می زند، ببرد، این وظیفۀ دوستانۀ آقای " ب " است که آن را از روی زمین بردارد و بدون برانداز کردن صورت الف یا خیره شدن به آن برای دریافت تشکر،به او بدهد. خدایا، این توان را به من بده که دلتنگ خانوادۀ عزیزتر از جانم باشم، بدون این که آرزوی دلتنگی آن ها را برای خودم در عوض داشته باشم. 

 

شانزدهم هپ ورث ، 1924 / جی دی سلینجر/ ترجمه علی شیعه علی 

- ۱۳٩٢/۸/۱٧

وقتی غذا خودش ذاتا بد نباشد ولی بدون ذره ای علاقه یا الهام قلبی پخته شده باشد، هر دانۀ لوبیا سبز و تکۀ هویج توی بشقاب هر فرد توی اردوگاه، کاملا از روح کوچک و گیاهی اش خالی است.

مطمئن باشید اگر آقا و خانم " نلسون" - همان آشپزها - زن و شوهر - با یک ازدواج ظاهرا وحشتناک - فقط خیال کنند که هر پسری که به غذاخوری افتضاحشان می آید، بچۀ دوست داشتنی خودشان است ( صرف نظر از این که پائین تنۀ چه کسی، آن بچه را به این دنیا فرستاده است)، وضع غذای شان در یک چشم برهم زدن تغییر می کند، با این حال اگر شما موقعیت عذاب آوری برای چند دقیقه صحبت با آن دو نفر را به دست آوردید، بدانید که این یک آرزوی محال است. 

یک جور بی حالیِ بی نام و نشان در وجود آن ها خودش را پنهان کرده است که یکی در میان جایش را با نوعی خشم عوض می کند و آن دو نفر را از هر خواسته یا آرزویی برای درست کردن یک غذای قابل قبول و سرشار از محبت یا حتی چیدن بی عیب و نقص و تر تمیز ظروف فلزی روی میز ها خالی می کند. 

 

شانزدهم هپ ورث ، 1924 / جی دی سلینجر/ ترجمه علی شیعه علی 

- ۱۳٩٢/٥/٢٢

بگذار خداوند ما را با فرمان های شخصی که به هیچ کدام مان نداده ،‌ رهین منتش کند ! اگر میلی داشتی این نامه را بخوانی و خواندی -خدای عزیز -  مطمئن باش که می دانم چه می گویم ! 

اصلا لازم نیست روی سرنوشتم عسل بپاشی و شیرینش کنی! با فرمانهای خوشحال کننده و شخصی و میان برهان معرکه ، رهین منتت نکن ! 

از من نخواه که به سازمان های مخصوص برگزیدگان فانی که به روی همه باز نیست، ملحق بشوم !...

 

پ.ن : شانزدهم هپ ورث، 1924 / جی دی سلینجر / ترجمه علی شیعه علی 

- ۱۳٩٢/٤/٢٧

وقتی دارم از جایی میرم ، دوس دارم بدونم که دارم می رم. آدم اگه ندونه داره واسه همیشه از جایی میره  احساسش از خداحافظی هم بدتره 

 

ناتور دشت /  جی دی سلینجر / ص 8

لینک دانلود

- ۱۳٩٢/٤/٢٧

چیزی که راجع به کتاب خیلی حال می‌ده اینه که آدم وقتی کتابه رو می‌خونه و تموم می‌کنه دوس داشته باشه نویسنده‌ش دوست صمیمیش باشه و بتونه هر وقت دوس داره یه زنگی بهش بزنه. 1 

 

پ.ن1: ناتور دشت/ جی. دی. سلینجر

لینک دانلود

- ۱۳٩٢/٤/٢٧

دختره که هَمراش بود خیلی خوشگل بود. پسر، واقعاً خوشگل بود. ولی باید می‌شنیدی چی می‌گفتن. اولاً که هر دو پاتیل بودن. پسره داشت زیرمیزی انگولک می‌کرد و همون موقعَم داستانِ هم‌اتاقی‌شو تعریف می‌کرد که یه شیشه آسپیرین خورده بوده و می‌خواسته خودکشی کنه. دختره همه‌ش می‌گفت: «چه وحشتناک... نکن عزیزم. خواهش می‌کنم. نکن... این‌جا خوب نیس» فکرشو بکن، آدم یکی رو زیرِ میز انگولک کنه، همون‌موقعَم داستانِ خودکشی یکی دیگه رو براش تعریف کنه! حرف نداره. 1

 

پ.ن 1: ناتور دشت/ جی.دی.سلینجر

 

- ۱۳٩٢/٤/٢٧

امیدوارم اگه واقعاً مُردم، یه نفر پیدا شه که عقل تو کله‌اش باشه و پرتم کنه تو رودخونه، یا نمی‌دونم، هر کاری بکنه غیر گذاشتن تو قبرستون. اونم واسه این‌که مردم بیان و یکشنبه‌ها گل بذارن رو شکمم و این مزخرفات. وقتی مُردی گل می‌خوای چی‌کار؟ 1

 

پ.ن1: ناتور دشت/جی. دی. سلینجر

- ۱۳٩٢/٤/٢٧
"تو تاریخ انداختمت چون اصلا هیچ‌چی بلد نیستی."
"می‌دونم آقا. پسر، می‌دونم. نمی‌شه کاریش کرد."
دوباره گفت "اصلا هیچی." این خونمو به جوش ‌می‌آره. این‌که مردم بعد از اینکه چیزی رو قبول کردی بازم تکرارش می‌کنن. 1
پ.ن 1 : ناتور دشت / جی. دی. سلینجر 
- ۱۳٩٢/٤/٢٧

من همیشه تصور می کنم که دو هزار تا بچه دارن توی دشت، کنار دره‌ای بازی می کنن که هر لحظه ممکنه یکی از اونا بیفته پایین. من اگه بخوام شغلی داشته باشم اینه که کنار دره وایسم و نذارم اینا پرت بشن توی دره. واسه همین، بهترین شغل واسه من اینه که ناتوردشت باشم.

پ.ن : ناتور دشت /جی دی سلینجر

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :