از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

می دانید آتشی که زیر خاکستر می ماند چه دوام و ثباتی دارد؟عشق پنهانی عشقی که انسان جرات نمیکند هرگز با هیچکس درباره آن گفتگو کند به زبان بیاورد، به هر دلیلی که بخواهید _ از لحاظ قیود اجتماعی از نظر طبقاتی به سبب اینکه معشوق ادراک نمیکند-و به هرعلت دیگری آن عشق است که درون آدم را میخورد و می سوزاند و آخرش مانند نقرۀ گداخته شفاف و صیقلی میشود.

 

چشمهایش / بزرگ علوی

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

نمی دانید وقتی شوق ایجاد و آفرینش در شما هست اما استعداد و پشتکار ندارید، چطور یآس و ناامیدی در لابلای وجود شما می خزد و دنبال لانه می گردد.

 

چشمهایش / بزرگ علوی 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

مهربانو لحن گیرایی داشت. مانند سیم تار با کوچکترین ضربه ای که به قلبش می خورد به صدا در می آمد و ارتعاش آن مدتی در هوا می پیچید. یک چین کوچک روی پیشانی او فوری قیافه بشاش و دلپسندش را غمزده و رقت انگیز می کرد. 

 

چشمهایش / بزرگ علوی 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

نقاشی کردن، شبیه چیزی را کشیدن، خط موزون و رنگ‌‌های مناسب را پَهلوی هم گذشتن، این آن چیزی‌ است که شما می‌توانید در مدرسه یاد بگیرید. اینها قواعد و اصولی دارد و هر کسی که چند سالی کار کند، یاد می‌گیرد. من هم این کار را بلد بودم. اما آن‌روز چیزی که از من برنمی‌آمد، خلق عوالم و حالات بود: یعنی یک اثر هنری. شادی‌ ای را که در زندگی احساس کرده‌اید، دردی را که چشیده‌اید، اضطرابی را که از ادراک حادثه به شما دست داده، ذلتی را که تاب آورده‌اید، انتظار، شوق، دلهره، ترس، وحشت، حسرت، ناکامی، بی‌کسی، اینها را منعکس کردن - به‌طوری که تماشاگر نیز همین عواطف را احساس کند – آموختن این دیگر کار دشواری است و از دست معلم نقاش شما، هر چه هم فریفته‌ی رخ زیبای‌تان باشد، برنمی‌آید.

 

چشمهایش / بزرگ علوی

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

موزیک دوست دارید؟من لذت بخش ترین ساعات عمر خود را وقتی میدانم که از یک آهنگ موسیقی خوشم می آید. عجیب اینست که همیشه اینطور نیستم.گاهی موسیقی به هر نوعی که تصور کنید برای من خسته کننده و کسالت آور است.چرا دارم راجع به موزیک برایتان صحبت میکنم؟

در این سمفونی ها گاهی آهنگی آرام و کم از میان هیاهوی ارکستر رخنه میکند.این آهنگ خفیف و لطیف بخش است. اما به دل شما نمی نشیند. شما دائما انتظارش را دارید.باز این صدای خفیف تکرار میشود.منتها این دفعه بیشتر از بار اول  شما را میگیرد. کم کم تمام ارکستر یکصدا همان آهنگ دلخواه شما را با چنان قدرتی بیان میکند که دیگر اختیار از دستتان در میرود. مصیبت های جگرخراش هم همینطور بروز میکند.انسان اول تمام عمق آن ها را درک نمیکند.گاهی خودی نشان می دهند و در نیستی فرو می روند.ناگهان تمام ارکستر به صدا در می آید.آنوقت اشک از چشم شما جاری میشود و خودتان نمیدانید برای چه گریه میکنید.

 

چشمهایش / بزرگ علوی 

 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

دوستدار هنر از خود هنرمند بیشتر لذت می برد، مسلما هر هنرمندی از کار خودش حتی اگر شاهکار هم باشد ناراضی است. همیشه می تواند عیوب را ببیند، هنرمند بهترین منتقد آثارش است، اما تماشاچی غرق لذت می شود. اغلب مردم نواقص را آسان درک نمی کنند، فقط زیبائی های آن را می بینند.

 

چشمهایش / بزرگ علوی 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

هر لذتی وقتی دوام پیدا کرد ، زجر و مصیبت است .

 

چشمهایش / بزرگ علوی 

نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٠

گاه آدم نادانسته دنبال چیزی می رود ، وقتی آن را پیدا نمی کند اصلا خود را گم شده احساس می کند .

 

چشمهایش / بزرگ علوی

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :