از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳٩٥/٦/٢٢

 

کسی را می خواستم که خودش در درون، آنقدر جالب باشد که ازم سراغ یک شهر جالب نگیرد، کسی که به اندازه کافی به سرچشمه اشتیاق نزدیک باشد، کسی که با جنبه های تاریک تر و غم بار تر روح آدمی آشنا باشد تا به استقبال سکوت آخر هفته زوریخ بشتابد. 

 

در باب افسون اماکن پر ملال/ آلن دوباتن 

- ۱۳٩٢/۸/۱٥

در برخورد با زیبایی از حاکم ترین تمایلات ناگهانی، میل به دستیابی به آن است: که آن را مالک شویم و در زندگی مان به آن وزنه ای بدهیم. نیازی که بگوییم " من آنجا بودم، این را دیدم و برایم مهم بود".

لیکن زیبایی فرّار است، اغلب در مکان هایی یافت می شود که ممکن است هرگز به آنها باز نگردیم و یا نتیجۀ لحظه ای خاص از فصلی ،نوری و هوایی مشخص است. پس چگونه می شود آن را مالک شد، چطور می توان به قطاری در حال حرکت، آجر های حلوا شکل و ... دست یافت.

دوربین عکاسی یک راه حل است. عکاسی می تواند میل به مالکیت رابا هر کلیک عدسی کاهش دهد یا چه بسا بتوانیم جسما خود را در مکانی زیبا ثبت کنیم، به امید آن که با حضور بیشتر خودمان در آن، حضور آن را در خود  بیفزاییم. ...

جان راسکین، متولد لندن بود، در فوریه 1819. بخش عمدۀ آثارش گِرد این پرسش نوشته شد که چگونه می توانیم زیبایی مکان ها را مالک شویم.

راسکین از طریق علاقه اش به زیبایی و میل به مالکیت به آن، به پنج راه حل اساسی دست یافت. نخست، این که زیبایی حاصل مجموعه ای از عوامل پیچیده است که از نظر روانی و دیداری بر ذهن تاثیر می گذارد. دوم ، این که انسان گرایش درونی نسبت به زیبایی و میل به مالکیت آن واکنش نشان می دهد. سوم، این که، روش های کاهش این تمایل، می تواند از خرید اشیاء گرفته تا کندن نام خود بر یادبوی و گرفتن عکس باشد. چهارم، این که فقط یک راه برای تملک درست زیبایی وجود دارد و آن نیز  از طریق درک آن است، با خود آگاه شدن نسبت به عواملی( روانی و دیداری) که مسئول آن هستند و سرانجام این که، موثرترین روش پی گیری درک این خودآگاهی تشریح مکان های زیبا از طریق هنر است، با نوشتن یا نقاشی، بدون در نظر گرفتن این که استعدادش را داشته باشیم یا نداشته باشیم .

بین سال های 1856 تا 1860، نخستین کارورزی فکری راسکین این بود که به مردم طراحی بیاموزد.لزوم طراحی چه بود؟ راسکین بیان می کرد که تلاش من به این منظور نیست که از نجار نقاش بسازم، بلکه هدفم این است که او را نجار شادتری بکنم.

طراحی آن هم وقتی توسط اشخاص بی استعداد کشیده شود چه ارزشی دارد؟ برای راسکین ارزش داشت زیرا ( به زعم او) به ما می آموخت که ببینیم: به عوض نگاه کردن متوجه بشویم. هدف او فقط آموزش دیدن بود.راسکین از این که مردم تا این حد به جزئیات بی توجه اند رنج می برد. از کوردلی و شتاب جهان گردان مدرن نفرت داشت، به خصوص آنها که مفتخر بودند اروپا را ظرف یک هفته با قطار پیموده اند.راسکین میل به سفر عجولانه و مقصد های دور را با عدم قابلیت ِ درست لذت بردن مرتبط می دانست، نتیجه اش لذت نبردن از جزئیات بود، مانند ندیدن دسته ای جعفری ِ آویخته از سبد. او اظهار داشت که فناوری احتمالا دستیابی به زیبایی را آسانتر کرده، لیکن روند مالکیت و تحسین آن را ساده تر نکرده است.

در این صورت اشکال دوربین عکاسی در چیست؟

راسکین در اصل با آن مشکلی نداشت. دربارۀ اختراع " لویی ژاک ماند" در سال 1839 چنین نوشت: " میان تمام سم های مکانیکی ای که این قرن نوزدهم وحشت آور بر سر ما ریخته، حداقل یک نوشدارو هم فراهم کرده "

ولیکن زمانی که راسکین مشاهده کرد عکاسی چه مشکلات شیطانی برای اکثر کاربران آن به وجود می آورد شور و شوقش فرو نشست.عکاسان به عوض استفاده از عکاسی به عنوان مکملی بر دیدن فعال و خودآگاه، آن را به عنوان جایگزین به کار می گرفتند، توجه شان به جهان از قبل کمتر شده بود، زیرا عکاسی به طور خودکار مالکیت آن را برایشان تثبیت می کرد.

یک بار راسکین در تشریح عشق اش به طراحی ، اشاره کرده بود که ناشی از یک نیاز است، " نه برای شهرت و نه خوش آمدن دیگران، بلکه غریزی است، مانند نیاز به خوردن و آشامیدن". در کودکی راسکین به قدری عاشق تماشای علف بود که می گفت اغلب می خواهد آن را بخورد، ولی به تدریج کشف کرد که بهتر است آن را طراحی کند.

درحالیکه، مالکیت واقعی یک صحنه منوط به تلاشی آگاهانه در توجه به عوامل و درک ساختار آن است. ما تنها با باز کردن چشمانمان می توانیم زیبایی را ببینیم، لیکن این زیبایی تا کی در حافظه مان باقی بماند بستگی به این دارد که چه اندازه به عمد آن را درک کرده ایم.

دوربین عکاسی فاصلۀ میان تماشا و توجه کردن، میان دیدن و مالکیت را تار میکند: فرصت دانش واقعی را به ما می دهد، اما به نظر می رسد که ندانسته تلاش دستیابی به آن را پوچ می نمایاند. انگار به سادگی با عکس گرفتن کار را تمام کرده ایم، در حالی که خوردن صحیح یک مکان، مثلا جنگلی، سبب می شود پرسش هایی بپرسیم مانند " ساقه ها چگونه به ریشه متصلند؟"، "مِه از کجا می آید"، "چرا درختی از درخت دیگر پر رنگ تر است؟" – پرسش هایی که به سادگی در حین طراحی پرسیده می شوند، اینگونه پاسخ می یابند.

 

آلن دوباتن/ هنر سیر و سفر : در باب مالکیت زیبایی 

- ۱۳٩٢/۸/۱۳

در جهان همیشه بیش از آنچه انسان ها قادر به دیدن هستند، دیدنی وجود دارد، مشروط بر این که آرام تر قدم بردارند; در حرکت سریع بهتر نمی بینند. چیزهای با ارزش را باید دید و تعمق کرد، نه این که با شتاب از کنارشان عبور کرد. گلوله ای که به سرعت می رود لطفی ندارد و انسان ، اگر واقعا انسان است، از حرکت آرام زیانی نمی بیند، چون سربلندی اش ابداّ در رفتن نیست، بلکه در بودن است.

ما تنها با باز کردن چشمانمان می توانیم زیبایی را ببینیم، لیکن این زیبایی تا کی در حافظه مان باقی بماند بستگی به این دارد که چه اندازه به عمد آن را درک کرده ایم. 

 

آلن دوباتن/ هنر سیر و سفر : در باب مالکیت زیبایی

- ۱۳٩٢/٦/۱۸

- انسان به دو روش می تواند خرد کسب کند، بی رنج و از طریق آموزگار یا توآم با رنج و از طریق زندگی

- قرائن حاکی از آن است که اگر غمگین باشیم بهتر است تا شاد، خوشی برای بدن ما لازم است اما اندوه است که قدرت ذهن را تقویت میکند. چه بسا طبیعی است که وقتی همه چیز بر وفق مردا است خِرِفت بمانیم. وقتی که اتومبیل ما بدون نقص است چه انگیزه ای وجود دارد که عملکرد پیچیده درون آن را یاد بگیریم ؟ عشق به زنی که به او نیازمندیم اما در عین حال رنج مان می دهد و احساسات گوناگونی را در ما متجلی می کند بسیار عمیق تر و حیاتی تر از مرد نابغه ای است که توجه مان را جلب میکند، رابطه عاشقانه دردناکی را دنبال کردن به مراتب بهتر از خواندن آثار افلاطون و اسپینوزاست. 

- حس کردن چیزها در سطوحی معادل دانش اندوزی است، یک مچ پای در رفته به سرعت به ما حفط تعادل بدن را می آموزد ، سکسکه مجبورمان می کند که به جنبه های تاکنون ناشناختۀ شبکۀ تنفسی مان توجه کنیم و در فراق معشوق بودن معرفی کاملی است از ساز و کارِ ِ وابستگی عاطفی.

- افکاری که بدون رنج حاصل شده اند فاقد منبع مهمِ انگیزه اند.... حافظه ای بی نقص ابزار کارامدی برای مطالعه پدیدۀ حافظه نیست 

- تحمل رنج به تنهایی کافی نیست ، مهمترین صفت رنج بردن این است که امکاناتی برای هوشمندی و کنجکاوی خلّاق فراهم آورذ . 

- کل هنر زندگی در این است که از افرادی که باعث رنجش خاطر ما می شوند استفاده کنیم 

- اندوه ها زمانی که به اندیشه و نظر بدل شوند، مقداری از قدرت مجروح کردن قلب ما را از دست می دهند. با این و جود، اغلب ، رنج کشیدن در ما تبدیل به اندیشه و نظر نمی شود و به عوض آنکه درک بهتری از واقعیت به ما بدهد ما را در مسیر کُشندۀ نیاموختن سوق می دهد، که نه تنها در معرض توهم های  بیشتری قرار می گیریم بلکه از زمان پیش از رنج بردن هم کمتر به تفکر می پردازیم ... این یعنی یک رنجبرِ بد شده ایم.

 

پ.ن: پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند/آلن دوباتن

- ۱۳٩٢/٥/۱۸

در بهار ١٧٩٠، فرانسویِ بیست‌وهفت ساله‌ای، با نامِ گزاویه دو متر، سفری به گِردِ اتاق‌خوابش کرد، و گزارش آن‌چه را دیده بود، سفری در اطرافِ اتاق‌خوابم عنوان کرد. دو متر در سال ١٧٩٨، سرخوش از تجربه‌اش، سفرِ دیگری را آغاز کرد. این‌بار، همان سفر را در شب انجام داد و گزارشِ آن‌را گشت‌وگذارِ شبانه در اطرافِ اتاق‌خوابم نامید.

سفر او به تنها چیزی که نیاز داشت «یک‌دست پیژامه‌ی آبی و صورتیِ نخی» بود و وقتی داشت آماده‌ی این ‌عجیب‌ترین (و شاید خلّاقانه‌ترین) سفرِ تاریخ می‌شد، نوشت «میلیون‌ها آدم که پیش از من هرگز جرأتِ سفر نکرده‌اند، بسیاری که قادر به سفر نبوده‌اند و کسانی بیش‌تر که حتّا فکرِ سفر هم به مخیّله‌شان خطور نمی‌کرد، اکنون می‌توانند روشِ مرا دنبال کنند. حالا دیگر دلیلی ندارد که تنبل‌ترینِ افراد هم نتوانند لذّتی را کشف کنند که برای‌شان نه هزینه‌ای دارد و نه تلاشی.

اثرِ دو متر، از دیدگاهی عمیق و پُرانگیزه سرچشمه گرفته: این‌که لذّتی که از سفرهای‌مان می‌بریم، بیش‌تر بستگی به قصدِ ذهنی‌مان از سفر دارد تا مقصدی که به آن سفر می‌کنیم... پس، قصدِ سفر چه حکمتی دارد؟ می‌شود گفت خاصیتِ اصلیِ آن پذیرفتن است. ما با فروتنی به مکان‌های جدید نزدیک می‌شویم. هیچ تصوّرِ خاصی درباره‌ی این‌که چه‌چیزی جالب است نداریم. با ایستادن در میانِ خیابان و کوچه‌های باریک، مزاحمِ افرادِ محلّی می‌شویم، و چیزهایی را تحسین می‌کنیم که به‌نظر آن‌ها جزئیاتِ عجیبی هستند... در شهرِ خودمان، امّا، توقعات‌مان برآورده شده‌اند. مطمئنیم که هرچیزِ جالبِ محلّه‌مان را کشف کرده‌ایم، در درجه‌ی اوّل به‌دلیل این‌که مدّتی طولانی آن‌جا زیسته‌ایم. قابلِ قبول نیست در محلّه‌ای که ده‌سال، یا بیش‌تر، ساکنِ آن بوده‌ایم، چیزِ جدیدی کشف کنیم. عادت کرده‌ایم، و لاجرم کور شده‌ایم.

واکنش‌های ما نسبت به جهان، بسته به این‌که با کی هم‌ سفریم شکل می‌گیرد، کنجکاوی‌مان را با انتظاراتِ دیگران وفق می‌دهیم. آن‌ها ممکن است نظرِ خاصی داشته باشند که ما که هستیم و لاجرم، نهانی مانع شوند که ساحت‌های دیگرِ ما بروز کنند... گزاویه دو متر با پیژامه‌ای آبی و صورتی، در کمالِ رضایت از بودن در محدوده‌ی اتاق‌خوابش، با ظرافت می‌خواست به ما حالی کند پیش از آن‌که عازمِ سفری به دورِ دنیا شویم، به چیزهایی که تاکنون دیده‌ایم بیش‌تر ‌توجّه کنیم.

 

پ.ن : هنر سیر و سفر / آلن دوباتن 

- ۱۳٩٢/٥/٩

ابنای بشر به هیچ چیز به اندازه ناراضی بودن علاقه مند نیستند. دلایل ناراضی بودن بسیارند: ضعف و سستی بدن ها ، ناپایداری عشق ها، تزوریر و ریا در زندگی اجتماعی ، بی اعتباری دوستی ها و تاثیر مرگبار عادت ها، در مقابل این همه ناملایمات دائمی طبیعی است متوقع باشیم که هیچ حادثه ای به اندازۀ فرارسیدن مرگ خوش آیند نباشد 

...... 

پروست عاشق تختوابش است، بیشتر اوقاتش را در آن می گذراند و آن را به میز تحریر و دفتر کارش تبدیل می کند. آیا تختخوابش وسیله ای دفاعی در مقابل جهان غدار بیرون است؟ وقتی غمگین هستیم بهترین کار این است که در گرمای مطبوع تختخوابمان دراز بکشیم و در آنجا که تمام تلاش ها و درگیری ها پایان می یابد، بهتر است حتی سرمان را زیر پتو کنیم و با تمام وجود خود را به دست امواج گریه بسپاریم، همچون شاخه ای در باد پاییزی...

 

پ.ن : پروست چگونه می تواند زندگی شما رو دگرگون کند؟ / آلن دوباتن

- ۱۳٩٢/٤/٢٤

هرگز نباید فرصت نقل قول کردن از دیگران را از دست داد، زمانی که مطلب را بهتر از خودمان بیان کرده اند. 1


پ.ن : پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند/ آلن دوباتن

- ۱۳٩٢/٤/٢٤

" یکی از بزرگترین و جذاب ترین خصوصیات کتاب های خوب ( که وادارمان میکند نقش بسیار اساسی و در عین حال محدودی که خواندن در زندگی معنوی مان دارد را ببینیم ) این است که ممکن است نویسنده آن را " نتیجه گیری" بنامد و خواننده " انگیزش" . ما قویا احساس می کنیم، خِرَدمان از آنجایی آغاز می شود که از آنِ نویسنده قطع می شود و مایلیم پاسخ های مان را بدهد حال آن که تنها کاری که از عهدۀ او برمی آید این است که امیال مان را تشدید کند... این است ارزش خواندن کتاب و نیز ناکارایی آن. هرگاه آن را به اصلی در زندگی تبدیل کنیم به معنی آن است که به چیزی که انگیزه ای بیش نیست نقش مهم تری محول کنیم. خواندن کتاب بابِ زندگی معنوی است، می تواندما را به آن وارد کند ولی آن را برایمان به وجود نمی آورد "

" تا وقتی کتاب خواندن برای ما عامل تحریک کننده ای باشد که جادویش کلید فتح باب مکانهای عمیقی در وجودمان بشود، که جز از این طریق به آن دسترسی نیست، نقش آن در زندگی مان قابل احترام است. از طرف دیگر اگر به عوض بیدار کردن ما نسبت به زندگی مستقلِ ذهن، جای آن را بگیرد، به طوری که حقیقت دیگر از نظرمان آرمانی نباشد که با گسترش افکار خودمان و به نیروی تلاش قلبی مان متحقق بشود، و فقط عنصری مادی باشد که میان اوراق کتاب جا خوش کرده، همچون عسلی که دیگران برایمان تدارک دیده اند کافی است که ما دستمان را دراز کنیم و آن را از طبقۀ کتابخانه برداریم و با خیال آسوده و آرامش و مفعولانه امتحان کنیم، و در آن صورت کتاب چیز خطرناکی است " 1

 

پ.ن : * پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند؟ /آلن دوباتن

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :