از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢۸

دیکون گفت : سینه سرخی که ما را صدا می زند، کجاست؟ صدای جیک جیک از بتۀ انبوه ختمی با گلهای سرخ می آمد و مری فکر کرد که صاحب این صدا را می شناسد.

مری پرسید: راستی راستی ما را صدا می زند؟

دیکون گفت : بله چنان که گویی این طبیعی ترین رخداد روی زمین باشید. او کسی را صدا می زند که با او دوست است. درست مثل اینکه بگوید" من اینجا هستم نگاهم کن. می خواهم کمی حرف بزنم" ...او در میان آن بته است. مال کیست؟!

مری پاسخ داد: سینه سرخ بن و درستاف(باغبان ) است اما تصور میکنم مرا هم کمی می شناسد.

دیکون با همان صدای آرامش گفت : بله تو را می شناسد و از تو خوشش می آید و او با تو دوست شده است. ظرف یک دقیقه همه چیز را در باره تو برایم خواهد گفت .

دیکون با حرکاتی آرام همانگونه که مری پیشتر دیده بود به بته ختمی نزدیک شد و صدایی همچون صدای سینه سرخ درآورد. سینه سرخ لحظاتی گوش داد و سپس چنان که گویی پاسخ سوالی را می دهد، به دیکون پاسخ داد.

مری شادمانه فریاد زدن : تو اینطور فکر میکنی ؟ تو فکر می کنی راستی راستی مرا دوست داد؟

دیکون پاسخ داد: اگر دوستت نداشت به تو نزدیک نمی شد . پرنده ها انتخاب کننده های عجیبی هستند و یک سینه سرخ بدتر از یک انسان  میتواند ریشخند کند و نادیده بگیرد. ببین دارد خودش را به تو نشان می دهد. او می گوید: نمی توانی چک و چونه منو ببینی؟

مری پرسید: هرچه پرندها بگویند تو می فهمی؟!

دیکون خندید وگفت : گمان می کنم که می فهمم و آنها هم تصور می کنند که من می فهمم. مدتهای درازی در خلنگزار با آنها بوده ام . من آنها را تماشا کرده ام که چطور تخمشان را شکسته اند و بیرون آمده اند. چگونه پر درآورده اند و پرواز کردن آموخته اند و شروع کرده اند به آواز خواندن.آنقدر که فکر میکنم یکی از آنها هستم. گاهی وقتها فکر میکنم شاید من یک پرنده هستم یا یک رویاه یا یک خرگوش یا یک سنجاب یا حتی یک سوسک، خودم هم نمی دانم . 

 

باغ مخفی/ فرنسیس هاجسن برنت

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :