از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢۸

یک روز، صبح، بن (باغبان)  سرش را که بلند کرد و مری را دید که در کنارش ایستاده است ، به او گفت : تو مثل سینه سرخی . هیچ وقت نمی دانم کی تو را خواهم دید و یا از کدام طرف آفتابی خواهی شد.

مری گفت : سینه سرخ حالا با من دوست است.

بن و درستاف (باغبان) با صدای بلند گفت : این عادت اوست ، دوستی با زنا جماعت فقط برای خودنمایی و جلوه فروشی . برای نمایش دادن و دم جنباندن کاری نیست که او نکند . او پر از غرور و نخوت است همانطور که تخم مرغ از پروتئین سرشار است. 

 

باغ مخفی/ فرنسیس هاجسن برنت

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :