از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢۸

مری پایش را برای پوشاندن کفش دراز کرد ،مارتا گفت : چرا کفشت را نمی پوشی؟ مری همچنان که به او زل زده بود گفت : دایه ام این کار را می کرد، این کار رسم بود.

مری اغلب تکرار میکرد: " این رسم بود"  و این جمله ای بود که خدمتکارها مدام به کار می برند. اگر کسی انجام دادن کاری را از آنها میخواست که اجدادشان هزاران سال بود که انجام نمی دادند، آنها خیره نگاه می کردند و می گفتند : این رسم نیست و شخص میدانست که این ختم مقال است. این رسم نبود که مری خانم کاری بکند، مگر این که بایستد و اجازه دهد مثل عروسک لباس تنش کنند. 

 

باغ مخفی/ فرنسیس هاجسن برنت

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :