از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٧

دختره که هَمراش بود خیلی خوشگل بود. پسر، واقعاً خوشگل بود. ولی باید می‌شنیدی چی می‌گفتن. اولاً که هر دو پاتیل بودن. پسره داشت زیرمیزی انگولک می‌کرد و همون موقعَم داستانِ هم‌اتاقی‌شو تعریف می‌کرد که یه شیشه آسپیرین خورده بوده و می‌خواسته خودکشی کنه. دختره همه‌ش می‌گفت: «چه وحشتناک... نکن عزیزم. خواهش می‌کنم. نکن... این‌جا خوب نیس» فکرشو بکن، آدم یکی رو زیرِ میز انگولک کنه، همون‌موقعَم داستانِ خودکشی یکی دیگه رو براش تعریف کنه! حرف نداره. 1

 

پ.ن 1: ناتور دشت/ جی.دی.سلینجر

 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :