از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٦

مرد یا زنی که به طور ناگهانی به این دنیا پرت شده اند ، باید از راه رفتن در طول خانه ها و ساختمان ها پرهیز کنند. برای این که همه چیز در حرکت است...

.... وقتی کسی موقع برآمدن خورشید از خانه اش خارج می شود، می دود و به درون ساختمانی که در آن کار می می کند می پرد ، پله ها را با سرعت بالا و پایین می رود، پشت میزی که دایره وار حرکت میکند ، کار میکند . در پایان روز با قدم های بلند به خانه اش بر می گردد. هیچ کس با کتابی زیر درخت نمی نشیند، هیچ کس موج های کوچک برکه ای را تماشا نمی کند، هیچ کس در ییلاق روی سبزه های انبوه دراز نمی کشد. هیچ چیز بی حرکت نیست.....

این همه پافشاری برای سرعت به چه دلیلی است ؟

برای اینکه در این دنیا، زمان از انسانهایی که در حرکت هستند آهسته تر پیش می رود . برای همین هرکسی با نهایت سرعت جابه جا می شود تا از وقتش حداکثر استفاده را بکند .

تاثیر سرعت وقتی معلوم شد که در آغاز برای حمل و نقل های سریع ، موتورهایی با سوخت داخلی اختراع شدند. در 8 سپتامبر 1889 ، آقای " راندولف ویگ " مادر زنش را در ماشین تازه اش که به سرعت آن را می راند به لندن برد. او با خوشحالی متوجه شد که فقط نصف زمانی را که در نظر گرفته بود برای این سفر صرف کرده است و زمانی به مقصد رسید که تازه بحثی را با هم شروع کرده بودند . او تصمیم گرفت این ماجرا را مورد بررسی قرار دهد . نتیجه پژوهشهایش را منتشر کرد واز آن پس دیگر با آهستگی جا به جا نشد....

چون زمان یعنی پول ، ملاحظات مالی ایجاب می کند که هر صرافی ، هر کارخانه داری ، هر خواربار فروشی آنقدر سریع پیش برود که از رقبا جلو بزند. ...

.... به همین دلبل خانه ها فقط به دلیل بزرگیشان و محلشان فروخته نمی شوند، بلکه به دلیل سرعتشان . برای این که هر خانه ای که تندتر جا به جا شود ، در داخل آن ، ساعت ها آهسته تر حرکت می کنند و ساکنانش زمان بیشتری در اختیار خواهند داشت . .... این وسواس سرعت در تمام طول روز و حتی شب ادامه دارد ، با خوابیدن می توان زمان با ارزشی را باخت ...... در تمام شب کوچه ها کاملا روشن اند...

 در این دنیا با سرعت زیاد ، کم کم پی به مسئله ای بردند. در ازای تکرار بیهوده که ضمنا منطقی هم هست ، اثر حرکت کاملا نسبی است . زیرا وقتی دو نفر در خیابان از هم جلو می زنند ، هر کدام آن یکی را در حال حرکت می بیند مانند این که در قطار ، از پنجره واگن ، درخت ها پشت سر هم تکان می خورند. در نتیجه هر کسی زمان دیگری را می بیند که آهسته تر می گذرد ، هر کس می بیند دیگری وقت بیشتری به دست می آورد ، این مبادله دیوانه کننده است ولی از آن هم گیج کننده تر این است که هر قدر تندتر برویم که از همسایه جلو بیفتیم باز هم به نظر می آید که همسایه تندتر می رود....

اما....

برخی ، محروم و دلسرد ، دیگر از پنجره شان نگاه نمی کنند. با کرکره های پایین ، آنها هیچ وقت نمی دانند که خودشان با چه سرعتی پیش می روند و همسایه هایشان و رقبایشان چه سرعتی دارند.... صبح از خواب بیدار می شوند. حمام می کنند. نان تست شده با ژامبون می خورند، در دفتر کارشان کار میکنند ، موسیقی گوش میدهند، با بچه هایشان حرف می زنند و  خوشبخت اند...     ۲۹ مه ۱۹۰۵  .....۱

 

پ.ن :  : رویاهای انیشتین / آلن لایتمن 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :