از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٦

- تنها یک زن ، وقتی عاشق باشد، برای سرشار کردن زمین و آسمان کافیست .

-آلبن رازی در دل دارد ، یک راز مثل طلاست ، چیزی که در طلا زیباست این است که میدرخشد و برای اینکه بدرخشد نباید آن را در مخفی گاهی رها کرد. باید آن را در روز روشن بیرون اورد ، یک راز هم همینطور است ، وقتی که یک نفر تنها ، آن را در اختیار دارد ، هیچ ارزشی ندارد ، باید آن را فاش کرد تا یک راز شود .

-به چه فکر میکنی؟  معشوقه ها میخواهند صمیمی باشند (و این کمترین چیز است ) پس در نتیجه می خواهند باشعور و روشن فکر باشند . اما هرچه قدر هم که خود را روشن فکر تصور کنند ، ارزوی شنیدن جز یک جواب را به سوالشان ندارند و فقط یک جواب در خیال خود دارند : به تو فکر میکنم . عاشق های آنها اغلب از این سوال طفره می روند ، در حال فرار کردن جواب میدهند به هیچ چیز فکر نمیکنم ...

-وقتی ادم کسی را دوست دارد همیشه چیزی برای گفتن به او دارد ، تا آخر دنیا .

-این یک قانون قدیمی دنیاست ، قانونی نانوشته ، کسی که چیزی بیشتر دارد ، در همان حال چیزی کم دارد.

- دنیا همان چیزی ست که آلبن کم دارد . جایگاهش را در آن پیدا نمی کند ،خیلی جستجو کرد تا روزی که فهمید هرگز در آن جایگاهی ندارد . در این دنیا نبودن که مشکلی نیست ، فقط یک لطف است و لطف چیز نگران کننده ای نیست.

-بچه ها و کسانی که به شکلی مبهم ، آتش کودکی را در خود نگه میدارند : نابغه ها و دیوانه ها ، چیزی برای شنیدن در کلیساها ندارند

- اگر ادم برای مدتی طولانی چیزی را نگاه کند به ان چیز تبدیل میشود .

- به کسانی که می خواهند بله بشنود ، بله میگویید ، اول این بله انها را مطمئن میکند اما بعد عصبی شان میکند

- شما چیزی را می یابید و در واقع ان چیز شما را میابد و این چیز پایان نامیده می شود .

- فروختن آب در بیابان کار راحتیست همه میتوانند این کار را بکنند. هنرمند واقعی کسی است که به چادرنشینان صحرا ماسه می فروشد .

- شقایق ها را باید با چشم ها دوست داشت ، نه با دست ، آن ها در چشم ها شعله ور میشوند و در دست ها پژمرده .

-خوشبختی واقعی ، قول وفروش و قرارداد امضاء شده نیست . خوشبختی واقعی این است: چهره ای ناآشنا و این که چگونه صحبت کردن ، آرام آرام این چهره را روشن می کند ، این که آدم صمیمی ، نزدیک ، فوق العاده ، خالص شود. دیدن شنیدن دوست داشتن. زندگی هدیه ای ست که هر روز صبح به محض بیدار شدن بندهایش را باز میکنم ، زندگی گنجی ست که هر شب از پشت پلکها ، زیباترینش را کشف می کنم.

-زندگی شبیه جریان رودخانه است ، آلبن شناگر خوبی نیست . دنبال کار درخشانی نمیگردد و همه چیز به نظرش شاهکار است . سخت کار کردن ، ساعت های کاری را رعایت کردن و به آینده فکر کردن ، اینها همه منشاء میگرن است ، آلبن در آب گریزان روزها شنا نمیکند ، نه حتی بر خلاف ان . اگر هم شنا کند بهتر است بگوییم به پشت شناور است .

- وجودمان گرسنه است ، بیرون مقدار بی پایان  خوراکی ها ، فراتر از حد عقل وجود دارد.

- آلبن بدون دلبستگی می تواند همه چیز را دوست داشته باشد. او نیازی ندارد چیزی را که دوست دارد تصاحب کند . دیدن و شنیدن برای عشق آلبن کافیست .

- هیچ چیز سبکسرانه تر از فلسفه نیست.

- سی کارمند دارم ، صبح ها همیشه نفر اول به کارخانه میرسم در را هل می دهم و همین........برده های واقعی رئیس ها هستند.

-پول ماده ای است بسیار سبک ، حتی فرّارتر از آب.

- تابلو را از در اویزان کرد : "غایب به علت ..." علتش با مداد نوشته شده، عهد کرده که هیچ وقت دلیلی تکراری برای غیبتهایش نیاورد . با متداول ترین چیزها شروع کرد ... به علت عزا یا عروسی...بعد ها چیزهایی ابداع کرد . غایب به علت مطالعه ی روزنامه ، حمام طولانی، خیال بافی، بی حوصلگی ، میگرن ، خوشبختی. تمام محل به غیبتهایش عادت کرده بودند ، عابرین فقط برای خواندن تابلو نزدیک می شوند و حتی کسانی هم هستند که او را برای این که اغلب اوقات نوشته را عوض نمیکند ، سرزنش میکنند.

-ژه در حال رفتن چیزی برجای می گذاشت . او بهترین چیزی را که داشت برجای میگذاشت ، اما شایذ بهترین چیز ما، به ما تعلق ندارد. شاید ما جز نگهبانانی برای این چیز نیستیم ، چیزی که وقتی ناپدید می شویم ، باقی می ماند ... همان لبخند ژه . دقیقآ همان. ۱

 

پ.ن ۱:  ژه/ کریستین بوبن

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :