از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱۱/٢٧

از دادگاه بیرون آمدم، حکمی در دست ؛ سر، خانۀ سرسام؛ دل ، بیغولۀ هراس؛ لقمۀ درشتناک بغض در گلو برآماسیده؛ خفقان و خون کبود، جای نفس در سینه انباشته؛ برکنده کفش، پای آزمای ِ نشتر خارا سنگ. 

پدر سر برنداشت و سلامم را پاسخ نگفت. خشم ، تیره ترش کرده بود و نمی دانست ننگ من، یا من ننگ را چگونه پذیرا باشد. 

پای خونین و پر آبله پیش پدر فراز کردم که : " آن کفش ها چنین کرند؛ پیش تاب نیاوردم."

زبان تحقیر گشود که :" زادگاهت را ، چون تو فرزند. ننگ باد ! " 

گفتم : " زادگاهم ! زادگاهم مستوریی دختران و صبوریی مادران ، که زنان آبستنش ، از هراس تکرار ناکامیی خویش ، دست به دعا برمی دارند تا پسر آرند که مادرانش ، به هنگام راهی کردن دختران به خانۀ بخت در شب زفاف و هلهه و شادی، گذشته خویش را می گریند و آیت صبوری در گوش دردانه فرو می خوانند که : نخستین بار به چادرت می برندت و واپسین دم به کفن. پس بکش سخت کشیدنی؛ ببین ، سهم دیدنی؛ و بنوش جامی را که هیچ نیست مگر جرعه ای چند از قرابه زهری تلخ! خدای کوچکت را نیایش کن تا خدای بزرگت را خشنود کرده باشی ، و بنده یی سر به راه باش که این رسم بندگی ست .

 

سیمین خلیلی ( بهبانی) / آن مرد ، مرد همراهم / مجموعه داستان ها و یادداشت نوشته ها 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :