از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٦

در دنیا قانونی وجود دارد . قانون انکار. قانون تلخکامی . هیچ استثنایی برنمی دارد. قانونی سخت و آشتی ناپذیر.قانونی به سختی چیزهایی که از ابتدا آموخته میشود. قانونی برخاسته از دروغ چیزهایی که از ابتدا آموخته  می شود ، از دوران کودکی ، انگاه که به باورمان در می اید که کودکیِ ما میرنده است و قدرتهای دیگری که بس بزرگ تر و بسی روشن ترند، انتظارمان را می کشند.

این قانون بر سراسر زندگی ما حکمفرمایی دارد. زندگی مادی ما ، زندگی عاشقانه ما و زندگی جاودانۀ ما را راهبری میکندو هر انجا که تسلیم تمناهای خویش شویم ، می بالد. از دل بریدن های ما زاده میشود و با انها رشد میکند. به سان آوای استاد یا خویشاوندی ،تا متقاعدمان سازد. با آوایی آرام ، با آوایی لطیف با ما سخن میگوید . آوایی که خواهان نیکی ماست. آوایی دوست داشتنی و قانع کننده، دنیا را به تمامی به ما عرضه می دارد. در ازای تنهایی مان ، بس چیزها به ما میبخشد. کافی است همین مقدارِ ناچیز را بدهیم. کافی است زندگی فردی خویش را بدهیم – زندگیِ در سکوت خویش را ، زندگیِ در تنهایی خویش را – تا در ازای ان دنیا را به تمامی فرادست آریم .

کسانی که از این قانون پیروی میکنند به خوبی باز می شناسیم. آنچنان در زندگی خود پیش می روند که گویی زندگیشان از آن ایشان نیست، گویی یگانه اندیشۀ حاکم بر تنها زیستن، اندیشه ای به تصور نیامدنی است ، اندیشه ای مستهجن است . زندگی خویش را مانند درس از حفظ باز میگویند. به اقتضای تبار آدمیان و به مقتضای وقت، فرمان می رانند یا فرمانبردار نیرومندتر از خود می شوند.اینان جملگی از زندگی خویش جز نبود آن، جز لای و لجن آن چیزی درنیافته اند و سبب تلخکامی ایشان نیز در همین است.

این اتفاق در ابتدای زندگی روی میدهد ، آب از سرچشمه گل آلود میشود. این واقعه آنگاه رخ میدهد که به کودک می آموزند به آوایی که همانا آوای خود اوست ، گوش نسپارد. آنگاه که به جای این آوا که تنها برای او سخن می گوید _ با واژه هایی از جنس اتش و اسمان- آوایی را می نشانند که با هیچ کس سخن نمیگوید، آوایی که دیگر هیچ نمیگوید. آنگاه بازیافتن آوای اولین ، آوای نخستین، بس به درازا می کشد. برای دگرباره پیوستن به زندگی خویش، زمانی دراز باید. نخست باید این آوای سیه فام شده از خردها و عقلها را به سکوت واداشت. این کاری است که از زیبایی بر می آید- از کتاب ، پردۀ نقاشی یا عشق- .

این کاری است که از زیبایی بر می آیید .پیش از انکه چیزی به ما بگوید ، هر انچه را که در ما باقی است خاموش می سازد. زیبایی، آن چیزی نیست که خشنود می کند. زیبایی، ان چیزی نیست که بر نیروهای ما می افزاید. زیبایی در وهلۀ نخست درست در نقطۀ مقابل این هاست: نه تنها غنایمان نمی بخشد، بلکه در آغاز فقیرمان می سازد. نه تنها شادمانی مان ارزانی نمی دارد ، بلکه در ابتدا آزرده خاطرمان می کند. این از آن روست که نخست باید میرانده شویم تا به زندگی خویش بازگردیم...۱

 

پ.ن۱ : کریستین بوبن / کتاب بیهوده .

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :