از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۱٠/۱٠

- ادعای وجود نوعی قیاس برای سنجش میزان پیچیدگی تکامل، بیشتر یک شگرد زبانی است که غالبا گناه آن را باید به گردن عصب زیست شناسانی گذاشت که باور بر این دارند که همۀ موجودات زندۀ روی زمین را می توان به دو گروه  " کمتر تکامل یافته"  و " بیشتر تکامل یافته" رده بندی کرد. حتی دیدگاه افراطی تر از این شیوه تفکر دربارۀ تکامل، مطرح کردن این فرض است که جریان تکامل نوعی نیروی تکاملی هدایت شده بوده و انسان نیز در اوج این پیشرفت تکاملی قرار گرفته است. چنین اندیشه هایی از جایگاه انسان در طبیعت سرچشمه می گیرد و به آغاز پیدایش نظرۀ زیستی مدرن در سالهای پیش از داروین مربوط می  شود و ریشه در درک بسیار نادرستی از نظریۀ تکامل دارد.

- همۀ شکل های حیات در روی زمین نتیجۀ فشارهای تکاملی قابل قیاسی است که در کل دوران زمین شناسی بر آن وارد شده است. بنابراین، درست نیست تصور کنیم که بعضی از شکل ها نسبت به سایرین " تکامل یافته تر"  یا " بهتر تکامل یافته تر" هستند. ادامۀ حیات ما در این مکان امروزی برحسب تعریف به معنی امکان یافتن برای بقا است، صرف نظر از این که موجودی به صورت تپاله ، قارچ و یا انسان باشیم . شیوه های بسیار زیادی برای بقا و تولید مثل وجود دارد، و توافق ناچیزی بین موجودات زنده بر سر مفهوم " موفقیت" تکاملی وجود دارد. 

- تنها با یک نگاه سوگیرانه به مغز است که می توان تصور کرد که هرچه مغز بزرگ تر باشد نوع موجود موفق تر است. به لحاظ حجم تودۀ زیستی صرف موجودات زندۀ بدون مغز و یا حتی بدون دستگاه اعصاب مرکزی از نظر تعداد نسبت به موجودات ِ دارای مشخصات ِ قابل قبول بسیار بیشترند. حتی در موجودات دارای دستگاه عصبی سازمان یافته ، به خوبی می توان ادعا کرد که سوسک ها نسبت به پستان داران برتر هستند. فرایندهای تکاملی نه پیشرفته هستند و نه هدفمند؛ حتی موجودات تک سلولی هم که نیاکان اولیۀ ما بودند، در خود درای تمایل شدید، یا کشش از سوی یک نیروی عالی اسرار آمیز برای تکامل یافتن به صورت یک انسان با شعور را نداشتند.

 

شکل گیری حافظه / استیون رز

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :