از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٤/٢٦

 زنی که روزی یک نامه چهار صفحه ای برای معشوقه اش مینویسد، جنون نوشتن ندارد ، فقط زنی عاشق است . اما دوست من که نامه های عاشقانه اش را زیراکس میکند تا شاید روزی بتواند انها را چاپ کند- دوست من ، جنون نوشتن دارد.شوق نامه نویسی، خاطره نویسی یا نوشتن تاریخچه خانوادگی ( برای خود یا برای خانواده بلافصلمان ) جنون نوشتن نیست : شوق نوشتن کتاب ( برای پیدا کردن خوانندگان ناشناس ) جنون نوشتن است. به این معنی ، راننده تاکسی و گوته در شور و برانگیختگی واحدی ، با هم شریکن . انچه گوته را از راننده تاکسی متمایز میکند نتیجۀ ان شور و برانگیختگی است ، نه خود آن .

جنون نوشتن ( وسوسۀ کتاب نوشتن) زمانی بیماری همه گیر میشود که جامعه انقدر پیشرفت کند که بتواند سه شرط اساسی را فراهم بیاورد

1- درجه ی بالایی از رفاه عمومی که مردم را قادر سازد نیروی خود را صرف فعالیت های بیهوده بکند .

2- وضعیت پیشرفته ای در زمینۀ پیدایی واحدهای کوچک اجتماعی به گونه ای که احساس فراگیر انزوا فردی را پدید آورد.

3- فقدان شدید تغییرات مهم در زمینۀ تحولات داخلی کشور ( در این مورد ، به نظر من فرانسه ، کشوری که در آن واقعا هیچ اتفاقی نمی افتد و در صد نویسندگانش بیست و یک برابر اسرائیل است، تمام این مختصات را دارد. ولی بیبی ادعا کرد که واقعا هیچ چیزی را از بیرون تجربه نکرده ، کاملا درست میگفت. این فقدان محتوا ، ای پوچی و بیهودگی است که به محرکی که او را به سمت نوشتن می راند نیرو میدهد.)

اما معلول نوعی از بازگشت به گذشته را به علت انتقال میدهد . اگر انزوای همگانی دیوانگی پدید می آورد ، خود دیوانگی همگانی احساس انزوای عمومی را عمق و شدت می بخشد. اختراع چاپ در اغاز کار درک دوجانبه را بالا برد . در عصر جنون نوشتن ، نوشتن کتاب تاثیر معکوسی دارد: هر کسی خودش را در نوشتن خود، و نیز در دیواری آینه ای محصور کرده که او را از شنیدن تمام صداهای بیرون محروم میکند ۱

 

پ .ن : کتاب خنده و فراموشی /  میلان کوندرا 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :