از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٩/۳

نمی توانم لذتی را که اندامت هنگام جدایی به من می دهد‌، بیان کنم. هیچ زبانی آن را بیان نمی کند. هیچ نگاهی دربرگیرندۀ آن نیست. عاشقان، بدون اینکه بفهمند از لذت جاودانگی بهره می برند: همان گونه که در رنجی که پیش می آید، هنگامی که یک شعله باعث تیر کشیدن گوشتی لطیف می شود. لذت آگاهی ای دربارۀ ابدیت ایجاد می کند که بی نظیر است: در ما کودکی و لطافت بسیاری می انگیزد. هیچ چیز در خوشی، برابر با غوطه خوردن در چهره ات نیست: ترکیب ظریفی از لذت و فلاکت این خطوط را می پوشاند، مانند اینکه در طی چند لحظه هیچ کس نیستی . گویی تو دیگر مالک چیزی نیستی و همه چیز را از قبل از دست داده ای و حتی من تازه می فهمم که یک چهره چیست و او خویش را با لطف یک بخشش می گشاید. با نگاه به تو، جهان را به خاطر می آورم و چقدر تیره ، یکنواخت و خفه است. 

چهرۀ عاشق در معرض گرد و غبار فصل هاست. او در آن ناپاکی غوطه می خورد که شکل نهایی معصومیت است و ذات آن آنقدر ظریف است که کوچکترین سخن، بی نهایت به لرزه اش می اندازند. چهرۀ عاشق، چهرۀ عمق و شفافیت است. از دورها می آید از آنجایی که کودکی از خطوطِ چهرۀ ما رانده می شود، مانند اینکه مستخدمی بی دست و پا را به اتاقش بفرستند. 

 

کریستین بوبن/ نامه های طلائی 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :