از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۸/٢۸

آن بعد از ظهر ها بیشتر از آنچه اغلب در سرتاسر یک زندگی دیده می شود از رویداد های هیجان زا آکنده بود : رویداد هایی که در کتاب هایی که می خواندم پیش می آمد. درست است که آدم های آنها ، آنگونه که فرانسواز می گفت واقعی نبودند. اما همۀ احساس هایی که خوشی یا بدبختی یک آدم واقعی در ما برمی انگیزد فقط به واسطۀ تصویری از آن خوشی یا بدختی است، نبوغ نخستین رمان نویس در درک این نکته بوده است که چون در دستگاه عواطف ما تصویر تنها عنصر اساسی است، می توان خیلی ساده و آسان شخصیت های واقعی را حذف کرد و با این ساده سازی به کمالی بسیار مهم رسید. 

یک موجود واقعی را ، هر اندازه هم که دوستی مان با او ژرف باشد، بیشتر به وسیلۀ احساس هایمان درک میکنیم، یعنی این که برای ما حالتی مات داد، وزنۀ بیجانی است که حساسیت ما نمی تواند آن را بلند کند. اگر اتفاق بدی برایش پیش بیاید، تنها در بخش کوچکی از برداشت کلی که از او داریم ممکن است دستخوش اندوه شویم ، از این هم بیشتر ، خود او هم تنها در بخشی از برداشتی کلی که از خودش دارد می تواند احساس غصه کند. 

ابتکار رمان نویس این بوده است که به جای چنین بخش هایی که روان ما نمی تواند آنجا نفوذ کند، به اندازه مساوی بخش های غیر عادی بنشاند، یعنی آنچه روان ما می تواند دریابد، در این صورت ، دیگر چه اشکالی دارد که کارها و احساس های این انسانهای نوع تازه در نظر ما واقعی جلوه کندف چون ما آنان را از خومان کرده ایم ، چون در درون ماست که پدید می آیند، و در حالی که بیتابانه کتاب را ورق می زنیم آهنگ نفس زدن ما و چگونگی نگاه کردنمان را تعیین میکنند. و همین که رمان نویس ما را در این حالت قرار می دهد که مانند همۀ حالت های صرفا درونی هر احساسی را ده برابر میکند، و کتابش همانند یک رویا اما رویایی روشن تر از آنهایی که در خواب می بینیم ما را برمی انگیزد و یادش دیرتر می پاید، در طول یک ساعت توفانی از همه خوشی ها و بلاهای شدنی در درون ما برپا می شود که در زندگی عادی سال های سال طول خواهد کشید تا برخی شان را ببینیم 

در جستجوی زمان از دست رفته/ ج اول: طرف خانه سوان/ ص: 158

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :