از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۸/۱٧

وقتی غذا خودش ذاتا بد نباشد ولی بدون ذره ای علاقه یا الهام قلبی پخته شده باشد، هر دانۀ لوبیا سبز و تکۀ هویج توی بشقاب هر فرد توی اردوگاه، کاملا از روح کوچک و گیاهی اش خالی است.

مطمئن باشید اگر آقا و خانم " نلسون" - همان آشپزها - زن و شوهر - با یک ازدواج ظاهرا وحشتناک - فقط خیال کنند که هر پسری که به غذاخوری افتضاحشان می آید، بچۀ دوست داشتنی خودشان است ( صرف نظر از این که پائین تنۀ چه کسی، آن بچه را به این دنیا فرستاده است)، وضع غذای شان در یک چشم برهم زدن تغییر می کند، با این حال اگر شما موقعیت عذاب آوری برای چند دقیقه صحبت با آن دو نفر را به دست آوردید، بدانید که این یک آرزوی محال است. 

یک جور بی حالیِ بی نام و نشان در وجود آن ها خودش را پنهان کرده است که یکی در میان جایش را با نوعی خشم عوض می کند و آن دو نفر را از هر خواسته یا آرزویی برای درست کردن یک غذای قابل قبول و سرشار از محبت یا حتی چیدن بی عیب و نقص و تر تمیز ظروف فلزی روی میز ها خالی می کند. 

 

شانزدهم هپ ورث ، 1924 / جی دی سلینجر/ ترجمه علی شیعه علی 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :