از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/۸/۱٥

در برخورد با زیبایی از حاکم ترین تمایلات ناگهانی، میل به دستیابی به آن است: که آن را مالک شویم و در زندگی مان به آن وزنه ای بدهیم. نیازی که بگوییم " من آنجا بودم، این را دیدم و برایم مهم بود".

لیکن زیبایی فرّار است، اغلب در مکان هایی یافت می شود که ممکن است هرگز به آنها باز نگردیم و یا نتیجۀ لحظه ای خاص از فصلی ،نوری و هوایی مشخص است. پس چگونه می شود آن را مالک شد، چطور می توان به قطاری در حال حرکت، آجر های حلوا شکل و ... دست یافت.

دوربین عکاسی یک راه حل است. عکاسی می تواند میل به مالکیت رابا هر کلیک عدسی کاهش دهد یا چه بسا بتوانیم جسما خود را در مکانی زیبا ثبت کنیم، به امید آن که با حضور بیشتر خودمان در آن، حضور آن را در خود  بیفزاییم. ...

جان راسکین، متولد لندن بود، در فوریه 1819. بخش عمدۀ آثارش گِرد این پرسش نوشته شد که چگونه می توانیم زیبایی مکان ها را مالک شویم.

راسکین از طریق علاقه اش به زیبایی و میل به مالکیت به آن، به پنج راه حل اساسی دست یافت. نخست، این که زیبایی حاصل مجموعه ای از عوامل پیچیده است که از نظر روانی و دیداری بر ذهن تاثیر می گذارد. دوم ، این که انسان گرایش درونی نسبت به زیبایی و میل به مالکیت آن واکنش نشان می دهد. سوم، این که، روش های کاهش این تمایل، می تواند از خرید اشیاء گرفته تا کندن نام خود بر یادبوی و گرفتن عکس باشد. چهارم، این که فقط یک راه برای تملک درست زیبایی وجود دارد و آن نیز  از طریق درک آن است، با خود آگاه شدن نسبت به عواملی( روانی و دیداری) که مسئول آن هستند و سرانجام این که، موثرترین روش پی گیری درک این خودآگاهی تشریح مکان های زیبا از طریق هنر است، با نوشتن یا نقاشی، بدون در نظر گرفتن این که استعدادش را داشته باشیم یا نداشته باشیم .

بین سال های 1856 تا 1860، نخستین کارورزی فکری راسکین این بود که به مردم طراحی بیاموزد.لزوم طراحی چه بود؟ راسکین بیان می کرد که تلاش من به این منظور نیست که از نجار نقاش بسازم، بلکه هدفم این است که او را نجار شادتری بکنم.

طراحی آن هم وقتی توسط اشخاص بی استعداد کشیده شود چه ارزشی دارد؟ برای راسکین ارزش داشت زیرا ( به زعم او) به ما می آموخت که ببینیم: به عوض نگاه کردن متوجه بشویم. هدف او فقط آموزش دیدن بود.راسکین از این که مردم تا این حد به جزئیات بی توجه اند رنج می برد. از کوردلی و شتاب جهان گردان مدرن نفرت داشت، به خصوص آنها که مفتخر بودند اروپا را ظرف یک هفته با قطار پیموده اند.راسکین میل به سفر عجولانه و مقصد های دور را با عدم قابلیت ِ درست لذت بردن مرتبط می دانست، نتیجه اش لذت نبردن از جزئیات بود، مانند ندیدن دسته ای جعفری ِ آویخته از سبد. او اظهار داشت که فناوری احتمالا دستیابی به زیبایی را آسانتر کرده، لیکن روند مالکیت و تحسین آن را ساده تر نکرده است.

در این صورت اشکال دوربین عکاسی در چیست؟

راسکین در اصل با آن مشکلی نداشت. دربارۀ اختراع " لویی ژاک ماند" در سال 1839 چنین نوشت: " میان تمام سم های مکانیکی ای که این قرن نوزدهم وحشت آور بر سر ما ریخته، حداقل یک نوشدارو هم فراهم کرده "

ولیکن زمانی که راسکین مشاهده کرد عکاسی چه مشکلات شیطانی برای اکثر کاربران آن به وجود می آورد شور و شوقش فرو نشست.عکاسان به عوض استفاده از عکاسی به عنوان مکملی بر دیدن فعال و خودآگاه، آن را به عنوان جایگزین به کار می گرفتند، توجه شان به جهان از قبل کمتر شده بود، زیرا عکاسی به طور خودکار مالکیت آن را برایشان تثبیت می کرد.

یک بار راسکین در تشریح عشق اش به طراحی ، اشاره کرده بود که ناشی از یک نیاز است، " نه برای شهرت و نه خوش آمدن دیگران، بلکه غریزی است، مانند نیاز به خوردن و آشامیدن". در کودکی راسکین به قدری عاشق تماشای علف بود که می گفت اغلب می خواهد آن را بخورد، ولی به تدریج کشف کرد که بهتر است آن را طراحی کند.

درحالیکه، مالکیت واقعی یک صحنه منوط به تلاشی آگاهانه در توجه به عوامل و درک ساختار آن است. ما تنها با باز کردن چشمانمان می توانیم زیبایی را ببینیم، لیکن این زیبایی تا کی در حافظه مان باقی بماند بستگی به این دارد که چه اندازه به عمد آن را درک کرده ایم.

دوربین عکاسی فاصلۀ میان تماشا و توجه کردن، میان دیدن و مالکیت را تار میکند: فرصت دانش واقعی را به ما می دهد، اما به نظر می رسد که ندانسته تلاش دستیابی به آن را پوچ می نمایاند. انگار به سادگی با عکس گرفتن کار را تمام کرده ایم، در حالی که خوردن صحیح یک مکان، مثلا جنگلی، سبب می شود پرسش هایی بپرسیم مانند " ساقه ها چگونه به ریشه متصلند؟"، "مِه از کجا می آید"، "چرا درختی از درخت دیگر پر رنگ تر است؟" – پرسش هایی که به سادگی در حین طراحی پرسیده می شوند، اینگونه پاسخ می یابند.

 

آلن دوباتن/ هنر سیر و سفر : در باب مالکیت زیبایی 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :