از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٦/۱٩

می‌خواهیم دوستمان داشته باشند. خواستن دراین جمله اضافی است. آرزوی اینکه دوستمان داشته باشند را می‌پرورانیم. این واژه درست‌تر است: آرزو داریم. با صداقت، با سادگی تمام آرزو می‌کنیم دوستمان داشته باشند. چیزی است که به آن اعتقاد داریم. چیزی است که رؤیای آن را در سر می‌پرورانیم. با سادگی، با صداقت، اما در مورد اعتقادات و رؤیاهایمان خودمان را گول می‌زنیم. آرزویی که در سر می‌پرورانیم درحقیقت این است که محبوب‌ترین باشیم. دوستمان داشته باشند. بله، اما قدری بیشتر از دیگران. محبوب‌ترین باشیم.

یک کودک دوساله این مسأله را بدون هیچ زحمتی درک خواهد کرد و غیر از یک کودک دو ساله دیگر چه داریم. عشق و خواستن را اشتباه می‌گیریم. عشق و کمال را. عشق و آرامش را. برای محدود کردن این اغتشاش می‌بایست فکرمان را به حمام مرگ ببریم و در وجود کسانی که دوستشان داریم آنچه را که پس از مرگ آنها باقی خواهد ماند در آغوش بگیریم. نام ناب‌شان. احساسات قلبی آشکارشده‌شان. زندگی‌شان که اساساً با زندگی ما فرق دارد. با آن غریبه است و به آن وابسته نیست. عشق مانند مرگ ساده می‌کند. نام حقیقی عشق، سادگی است.

عشق مانند مرگ، باعث محو شدن ریزه کاری‌های کوچکی می‌شود که هر کدام از ما تا این حد به آن وابسته‌ایم و در عین حال به دیگری نسبت نمی‌دهیم. از زمانی که تو ناپدید شده‌ای همه‌ی مردگان اعضای فامیل من هستند. همه‌ی مردگان و نیز همه‌ی زندگان. از میان زندگان و مردگان برخی را ترجیح می‌دهم اما چیزی در من فراسوی این ترجیح پرواز می‌کند، به سوی عشقی ناب، ساده. عشق را با این حس که در مقابل آن ساده می‌شوم می‌شناسم، حتی اگر برای چند لحظه ساده شوم. در مقابل موزارت، در مقابل موسیقی، هیچ حس دیگری ندارم. گه‌گاه طعم زندگی به اندازه‌ی یک قطعه از موسیقی موزارت خالص می‌شود. نمی‌دانم دیگر چه می‌شود خواست. نمی‌دانم درباره‌ی چه چیزی می‌توان رؤیا پردازی کرد. واقعاً نمی دانم.

بین زمین و آسمان نردبانی است و بالای این نردبان سکوت است. گفتار یا نوشتار هر قدر قانع‌کننده باشند تنها مناطق میانی‌اند. باید پا را فقط به نرمی، بدون فشار، روی نردبان قرار داد. صحبت کردن دیر یا زود منجربه بازی زیرکانه‌ای خواهد شد. نوشتن دیر یا زود منجربه بازی زیرکانه‌ای خواهد شد. الان یا وقتی دیگر، به شیوه‌ای اجتناب ناپذیر، به گونه‌ای مقاومت ناپذیر.

تنها سکوت، بدون حیله است. سکوت، اولین و آخرین است. سکوت، عشق است و هنگامی که سکوت، عشق نیست، مسکینی بی‌نواتر از صداست. ساعات بدون صدا، ساعاتی هستند که آوایشان از هر صدایی شفاف‌تر است.

 

پ.ن :‌موزرات و باران / کریستین بوبن

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :