از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٦/۱٤

- ناگهان ایستادم، نتوانستم از جا بجنبم... دخترکی با گیسوان بور سرخ، که پنداری از گردش برمی‌گشت و بیلچه‌ی باغبانی به دست داشت، چهره‌ی پوشیده از خال‌های گلگونش را افراشته بود و ما را نگاه می‌کرد. چشمانِ سیاهش می‌درخشید و از آنجا که در آن زمان نمی‌دانستم و بعدها هم نیاموختم چگونه احساس نیرومندی را در عنصرهای عینی‌اش خلاصه کنم، از آنجا که به اصطلاح روحیه‌ی نظاره‌گر نداشتم که بتوانم به درکی جداگانه از رنگ آن چشمان برسم، تا مدت‌ها هر بار که به او فکر می‌کردم رخشندگی آن‌ها را آبی روشن به یاد می‌آوردم چون موهایش بور بود: به گونه‌ای که شاید اگر او چشمانی آن‌چنان سیاه نداشت، -که در نخستین باری که دیده می‌شد بسیار شگرف بود- من آن اندازه در او به ویژه به چشمانِ آبی‌اش دل نمی‌بستم که بستم...‏

هرگز جز برای خود و برای آنانی که دوست می‌داریم نمی‌لرزیم.‏

دیگر جز به این نمی‌اندیشیدم که یک روز هم بی دیدنِ ژیلبرت نمانم (تا آنجا که یک بار که مادربزرگم در ساعت شام هنوز به خانه برنگشته بود بی‌درنگ این فکر ناخواسته به سرم زد که اگر وسیله‌ای او را زیر می‌گرفت و می‌کشت چندگاهی نمی‌توانستم به شانزه‌لیزه بروم. وقتی کسی را دوست داریم دیگر هیچکس را دوست نداریم)، لحظه‌هایی که در کنار او بودم و از روز پیش آن همه انتظارشان را کشیده بودم ، به خاطرشان به خود لرزیده بودم و آماده بودم هر چیزی را فدایشان کنم، به هیچ رو لحظه‌های خوشی نبودند، و این را خوب می‌دانستم، چون تنها لحظه‌هایی از زندگی‌ام بودند که همه‌ی توجهم را سرسختانه و وسواسیانه بر آن‌ها متمرکز می‌کردم و ذره‌ای شادکامی در آن‌ها نمی‌یافتم.‏


پ.ن : گزیده هایی از در جستجوی زمان از دست رفته/ مارسل پروست 

 

دانلود کتاب 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :