از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/٢۳

خدای عزیز ،

اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه ، سگ و خانه را آتش زدم ( فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کرده ام ) و این اولین نامه ای است که برایت می نویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم. 

قبل از هر چیز بگم که من از نوشتن وحشت دارم. مگر این که مجبور باشم. چون که نوشتن دسته گٌل است. منگوله است، لبخند و روبان و غیره است. نوشتن چیزی نیست جز چاخان که رنگ و لعاب می زند و خوشگل میکند. چاخان و شامورتی بازی بزرگترهاست. 

دلیل میخواهی؟ بفرما مثلا همین شروعِ نامۀ من " اسم من اسکار است، ده سال دارم. من گربه ، سگ و خانه را آتش زدم ( فکر کنم که حتی ماهی قرمزها را هم کباب کرده ام ) و این اولین نامه ای است که برایت می نویسم. چون تا حالا به خاطر درس و مشق وقتش را نداشتم" 

می توانستم به جای این ها بنویسم : " مرا کله تخم مرغی صدا می کنند، هفت ساله به نظر می رسم و به خاطر سرطانم در بیمارستان بستریم و هیچ وقت هم با تو حرفی نداشتم چون که حتی باور ندارم تو وجود داری" 

اگر این جوری بنویسم خیلی بد می شود و تو کمتر به من محل می گذاری، در حالیکه احتیاج دارم که تو به من توجه کنی ...

 

پ.ن : اسکار و خانم صورتی/ اریک امانوئل اشمیت/ ترجمه: مهتاب صورتی 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :