از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/۱٧

تجربه آگاه، آشناترین و در عین حال رازآمیزترین چیز در جهان است. دانش ما به هیچ چیز، بی‌واسطه‌تر از دانش ما به آگاهی نیست. با این حال وفق دادن آگاهی با چیزهای دیگری که می‌شناسیم، به طرز غیرعادی‌ای مشکل است. چرا آگاهی وجود دارد؟ چه کاری انجام می‌دهد؟ چگونه ممکن است که حاصل فرایند‌های عصبی در مغز باشد؟ اینها از جمله خیره‌کننده‌ترین پرسش‌ها در تمام عرصه دانش هستند. 
از منظر عینی، مغز نسبتا قابل شناخت است. وقتی به این صفحه نگاه می‌کنید، فرایندهای زیادی صورت می‌گیرد: فوتون‌ها شبکیه چشمتان را تحریک می‌کنند، سیگنال‌های الکتریکی از اعصاب نوری و قسمت‌های مختلف مغزتان می‌گذرند و نهایتا ممکن است شما به عنوان پاسخ لبخند بزنید، اخم کنید یا چیزی بگویید. اما یک جنبه ذهنی- سابجکتیو- هم وجود دارد. هنگام نگاه کردن به این صفحه شما از آن آگاهی دارید، کلمات و تصاویر را مستقیما به مثابه بخشی از حیات ذهنی‌تان تجربه می‌کنید. در همان حال که تاثرات روشنی از گل‌های رنگارنگ و آسمان آبی دارید، ممکن است احساساتی هم داشته باشید و در حال شکل دادن به افکاری نیز باشید. این تجربه‌ها با هم، آگاهی را می‌سازند: حیات سابجکتیو و درونی ذهن. 
محققانی که بر روی مغز و ذهن مطالعه می‌کنند، سال‌ها از آگاهی می‌گریختند. دیدگاه رایج این بود که علم مبتنی بر عینیت است، پس نمی‌تواند با چیزی این چنین ذهنی (سابجکتیو) مثل آگاهی کنار بیاید. رفتارگرایی به عنوان نهضت مسلط روان‌شناسی در اوایل قرن بیستم، بر روی رفتار خارجی متمرکز شده بود و سخن گفتن درباره فرایندهای ذهنی و درونی را مجاز نمی‌دانست. بعدها پیدایش علوم شناختی توجه را به فرایندهای درونِ سر جلب کرد. اما هنوز بحث از آگاهی محدود بود. 
اما در چند سال اخیر تعداد فزاینده‌ای عصب‌شناس، روان‌شناس و فیلسوف منکر غیرقابل مطالعه بودن آگاهی شده‌اند و درصددند که به درون معمای آگاهی راه پیدا کنند. چنان‌که از یک رشت? این چنین نوپا می‌توان انتظار داشت، توده‌ای از نظریات متفاوت و متناقض، اغلب مفاهیم پایه را به گونه‌ای ناسازگار به کار می‌گیرند. برای کمک به گشودن این توده در هم تنیده، نیاز به بحث و استدلال فلسفی است. 
دیدگاه‌های بی‌شماری در این حوزه ـ از نظریه‌های تقلیل‌گرا گرفته که بر طبق آن آگاهی را می‌توان بر اساس روش‌های استاندارد عصب‌شناسی و روان‌شناسی توضیح داد، تا رازباوری که بر اساس آن هرگز آگاهی را نخواهیم شناخت ـ وجود دارد. من بر این باورم که بر اساس تحلیل دقیق می‌توان نشان داد که این هر دو دیدگاه به خطا رفته‌اند و حقیقت، چیزی میان این دو است. علیه تقلیل‌گرایی چنین استدلال خواهم کرد که ابزارهای عصب‌شناسی اگر چه چیزهای زیادی برای عرضه دارند، اما نمی‌توانند تبیین کاملی از تجربه آگاه فراهم کنند؛ و علیه راز باوری نیز استدلال می‌کنم که یک نوع نظریه جدید ممکن است که آگاهی را توضیح دهد. جزئیات چنین نظریه‌ای هنوز در دسترس نیست اما تفکر دقیق و استنتاج پخته قادر است چیزهایی از ماهیت کلی آن را آشکار کند. برای مثال، این نظریه احتمالا قوانین بنیادی جدیدی را شامل می‌شود و مفهوم اطلاعات در آن نقشی اساسی خواهد داشت. این نشانه‌های مبهم، حاکی از آن است که یک نظریه آگاهی ممکن است پیامدهای شگرفی بر دیدگاه ما درباره جهان و نیز خودمان داشته باشد. ....

 

پ.ن : معمای تجربه آگاه / دیوید چالمرز

دانلود

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :