از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/۱٦

گناهش این بود که خدا را در او دید.

گناهش این بود که خدا را معشوق و در معشوق دید.
او همه ی حرفش از عشق بود،
و گناهش این بود که با همه علم ندانست که در چنان وانفسایی، معشوق که خودعاشق نباشد، قدر "این عشق" بجا نتوان آورد.

عشق چیره بر وجود عاشق است و نه الزاما بر معشوق.
تفریق میان معشوق و عشق و عاشق شدنی ست ، اما میان عاشق و عشق محالاست.
معشوق می تواند عاشق باشد یا نباشد ، می تواند حتی خبرش از عاشق نباشد ، امانه در " این عشق ".
گناهش این بود که ندانست خدا معشوق نمی تواند بود.ندانست که منزلت عاشقبسی برتر از معشوق است و لذت عاشقی بسی بیشتر.

کدامین معشوق می تواند گفت " صدبار اگر توبه شکستی، باز آ " ...

زنهار اما که او مکار عاشقی ست از معشوق چهره می پوشاند تا بیازمایدش؛آزمایشی سخت و تعقیبی بی امان.


پ.ن :کیمیا خاتون / سعیده قدوس   

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :