از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/۱٢

پگاه- دلم می خواد یهو وسط این بدو بدو واسم. واسم و هیچ کاری نکنم. شاید این جوری بتونم یه کم زندگی کنم. 
    آرزو- من اگه یه جایی بدتراز اینم بودم، که هستم، باز آخرش بیخیال می شدم. باز با وضع ام کنار می اومدم. ما دایما داریم با همه چی کنار می آیم. 
    ستاره- من این رو می دونم که هر روز باید یه عالمه کار تکراری بُکُنم. این تکراری بودن هر روز خیلی حال گیریه. 
    مریم- من یه آدم مودب ام. من باید دیگرون رو دوست داشته باشم. حتی آدم هایی رو که ظالمانه به من آسیب می زنن. این کار منه. من باید همیشه بخندم. 
    ناز- من اضطراب دارم. شب ها دارم زیاد کابوس می بینم. این احساس ناجوریه که آدم فکر کنه باید دایم یه کاری کُنه برای دیده شدن. 
    فاطی- من نمی خوام چیزهای مُرده تو کله ام زنده بشن. اگه دست خودم بود الآن یه عالمه از چیزهایی که تو سَرَم وُل می خورن رو می ریختم دور. 

 

محمد چرمشیر/ روزنامه شرق/ شماره 1797
    

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :