از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کتابدوست - ۱۳٩٢/٥/٩

اگر والدین می دانستند که تاثیرشان در ساخته شدن فرزند تا چه اندازه ناچیز است , به وحشت می افتادند ! چند تصویر فیلم و چند جمله کتاب بیش از تمام عوامل دیگر زندگی من را رقم زد .

فیلمی با عنوان " روزی ، روزگاری توکای آواز خوانی بود" ... روزی بر من آشکار ساخت که تنها شغلی که از میان شغلها در پیش خواهم گرفت، چه خواهد بود

نام دقیق این کار را نمی دانم. شاید شغل کسی که در ارکستر تنها کار او ضربه زدن به ساز مثلث است، نامی نداشته باشد. شاید هم او همان کسی باشد که نواختن را بر عهده داردو اما من علاقه اندکی به کوبش های زرین سنج دارم و زنگ خیال ساز مثلث را دوست تر می دارم. 

در این فیلم جوانی را دنبال میکنیم که تمام روز در خیابانهای شهر خود پرسه می زند.اینجا و انجا می رود. وارد مغازه ها می شود و چیزی نمی خرد، با رهگذران گفت و گو می کند و با لطافت واژه یا لبخندی به هر انکه بر می خورد قوت قلب میدهد. سپس حدود ساعت 9 شب، می بینیم که از پلکان یک اپرا 4 پله یکی بالا می رود و در حال به تن کردن اسموکینگ، به پشت صحنه می شتابد و نفس زنان، در جای خود در ارکستر قرار می گیرد. درست سر وقت برای آنکه ساز مثلث خویش را به طنین درآورد. 

این دقیقا همان کاری است که دوست داشتم در ارکستر بزرگ دنیا بکنم ، نه بیشتر و نه کمتر : روزی یک ثانیه ساز مثلث نواختن و بقیه اوقات را به اتلاف وقت خویش در دوستی با هوا گذراندن. 

نویسندگی این کار خیالی است. هر کتاب، یک زنگ ساز مثلث است. بقیه امور در جایی دیگر روی می دهد ،در زمان آمیخته با زمان، در زمان افزوده بر زمان که گاه تا حد ملال پیش می رود. 

از ملول گشتن بیمی به دل راه نمی دهم . بیم من از آن چندان اندک است که نیازمند آن هستم ، به همان اندازه که نیازمند تنهایی هستم. ملال خاطرم از عشقی است که مهیای خاموشی است.

 

پ.ن : فرسودگی / کریستین بوبن

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :