از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳٩٢/٩/۳٠

گیر کرده است/ گویا زمان

در کشاکشِ دایم شب و روز.

تنها همین یک دقیقه

همین یک دقیقه بس است

برای تراشِ سخت­ تر زندگانی من

سخت از پی سخت.

کاشکی اندکی از گرما بود/ شرری کوچک اگر بود

-نگفته ام؟ دیدی؟ -

در هُرمش گرم بودیم/ چای هم شاید بود

و چراغی هم.

آه ای دقیقه ی طلایی/ ای گران/ ای یافتنی

دریافتنی:

یلدا

 

بهروز بقایی / روزنامه شرق

- ۱۳٩٢/٩/٢٠

ما در برخورد با زندگی خود می توانیم دو موضع مختلف اتخاذ کنیم. می توانیم زندگی خود را به اصطلاح «از درون» زیست کنیم. از این دیدگاه، شغل مان ، خانواده مان، مشارکت مان در سیاست، پروژه های هنری مان(یا هر چیز دیگری!) بی قید و شرط اهمیت دارند. آن چه را که انجام می دهیم جدی می گیریم. اما می توانیم به زندگی مان از بیرون هم نگاه کنیم. این چشم اندازِ آدمی است که خود را در سال 10000 تصور می کند و از آن منظر به امروز می نگرد؛ و یا شخصی که از ارتفاع بالا و از داخل یک تله کابین به «مورچه ها» در پایین نگاه می کند. از چشم انداز بیرونی، بچه من فقط یک بچه در میان میلیون ها بچه است. اهمیتی ندارد که او مشق اش را نوشته است، دارد دوش می گیرد، یا حتی به یک بیماری یا معلولیت هولناک مبتلا است.

 

وزن چیزها / جین کازز 

- ۱۳٩٢/٩/۱۸

گاهی سخت ترین کار دنیا این است که توانایی هایت را باور کنی!

 

ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر/ لوییس سکر

- ۱۳٩٢/٩/۱٤

اگرچه دانسته های ما درباره مغز، دوران کودکی خود را می گذراند، موضوع مورد بحث در ارتباط با منسجم عمل کردن اعصاب به هنگام انجام کارهای هنری، معقول و معنی دار است. بسیاری از بیماران و همچنین هنرمندان می گویند وقتی عمیقا مشغول آفرینش کار هنری مبتکرانه هستند، در خود نوعی حالت هوشیاری توام با خوشی و سعادت و احساس نیرویی شگرف می کنند که بیان کلامی آن بسیار مشکل است.

 

هنر و تاثیرات درمانی آن / جودیت آرون رابین

- ۱۳٩٢/٩/۱۳

چنین به نظر می رسد که که اکنون با گذشته پیوسته است، از درون آن جوانه می زند و به وسیلۀ آن شکل می گیرد . و این همه نیست مگر به سبب وجود توانی به نام حافظه در ما. حافظه است که از گم شدن ِ گذشته و تبدیل آن به چیزی نادانستنی چون آینده جلوگیری می کند. از این روی، حافظه است که سمت زمان را می نمایاند.

 

شکل گیری حافظه / استیون رُز

- ۱۳٩٢/٩/۱٢

در رابطه با حرکت سریع دانش، عمر قفسه نشینی کتاب ها تا به حدی کوتاه شده که گاهی فکر می کنم بد نیست روی کتاب ها هم مثل اجناس خوار و بار فروشی ها تاریخ مصرف بزنند .

 

شکل گیری حافظه / استیون رُز

- ۱۳٩٢/٩/۱٠

«بخوانم‎شان؟ من که حتی نمی‎توانم بلندشان کنم!» این متلک را که به منتقد انگلیسی ویکتورس پریچت نسبت داده‎اند، عذری‎‎ست بی‎نقص برای خواننده تنبلی که در مقابل دو شاهکار ادبیات قرن بیستم، دچار بحران می‎شود. این دو شاهکار چیزی نیستند جز: در جستجوی زمان از دست رفته نوشته مارسل پروست (که چاپ انتشارات موندادوری آن دو و نیم کیلو وزن دارد) و اولیس به قلم جیمز جویس (با وزن نیم کیلو در چاپ انتشارات اسکادر). کی آدم وقت می‎کند ۲۰۰۰ صفحه کتاب اول و ۷۰۰ صفحه کتاب دوم را بخواند؟

 منبع :‌ مد و مه  

- ۱۳٩٢/٩/۸


There is no Frigate like a Book 
To take us Lands away, 
Nor any Coursers like a Page 
Of prancing Poetry –  
This Traverse may the poorest take        
Without oppress of Toll –  
How frugal is the Chariot 
That bears a Human soul.

 

by Emily Dickinson 

 

- ۱۳٩٢/٩/۸

- کسی که مدام خواهان "ترقی" است باید منتظر باشد روزی به سرگیجه دچار شود. سرگیجه چیست؟ ترس از افتادن؟ اما چرا روی بلندی حفاظ دار ساختمان هم دچار سرگیجه می شویم؟ چون سرگیجه چیز دیگری، غیر از ترس از افتادن است. در واقع، آوای فضای خالی زیر پایمان ما را بسوی خود جلب می کند و تمایل به سقوط - که لحظه ای بعد با ترس در برابرش مقاومت می کنیم- سراسر وجود ما را فرا می گیرد.

- می توانم بگویم که سرگیجه همان سرمستی از ضعف خویشتن است. آدمی به ضعف خویش آگاهی دارد و نمی خواهد در برابرش مقاومت ورزد، بلکه خود را به آن تسلیم می کند. آدمی خود را از ضعف خویش سرمست می کند، می خواهد هر چه ضعیف تر شود، می خواهد در وسط خیابان جلوی چشم همگان در هم فرو ریزد، می خواهد بر زمین بیفتد، و از زمین هم پایین تر رود

 

بار هستی، فصل دوم : تن و روان / میلان کوندرا

- ۱۳٩٢/٩/٦

- شک و تردید امری کاملا طبیعی است: آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد، آگاهی ندارد، زیرا زندگی یکبار بیش نیست و نمی توان آنرا با زندگی های گذشته مقایسه کرد و یا در آینده تصحیح نمود. 

- هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنر پیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ این است که زندگی همیشه به یک طرح شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است، اما طرحی که زندگی ماست طرح هیچ چیز نیست، طرحی بدون تصویر است.

- هر دانش آموز برای اثبات درستی یک فرضیه ی علمی فیزیک، می تواند دست به آزمایش زند، اما بشر –چونکه فقط یکبار زندگی می کند- هیچ امکان به اثبات رساندن فرضیه ای را از طریق تجربه ی شخصی خویش ندارد، بطوریکه هرگز نخواهد فهمید که پیروی از احساسات کار درست یا نادرستی بوده است.

- سهیم شدن در خواب کفران نعمت عشق بود.

 

بار هستی، فصل اول : سبکی و سنگینی / میلان کوندرا  

نگاهی به رمان بارهستی اثر میلان کوندرا؛سبکی و سنگینی بار هستی 

- ۱۳٩٢/٩/۳

نمی توانم لذتی را که اندامت هنگام جدایی به من می دهد‌، بیان کنم. هیچ زبانی آن را بیان نمی کند. هیچ نگاهی دربرگیرندۀ آن نیست. عاشقان، بدون اینکه بفهمند از لذت جاودانگی بهره می برند: همان گونه که در رنجی که پیش می آید، هنگامی که یک شعله باعث تیر کشیدن گوشتی لطیف می شود. لذت آگاهی ای دربارۀ ابدیت ایجاد می کند که بی نظیر است: در ما کودکی و لطافت بسیاری می انگیزد. هیچ چیز در خوشی، برابر با غوطه خوردن در چهره ات نیست: ترکیب ظریفی از لذت و فلاکت این خطوط را می پوشاند، مانند اینکه در طی چند لحظه هیچ کس نیستی . گویی تو دیگر مالک چیزی نیستی و همه چیز را از قبل از دست داده ای و حتی من تازه می فهمم که یک چهره چیست و او خویش را با لطف یک بخشش می گشاید. با نگاه به تو، جهان را به خاطر می آورم و چقدر تیره ، یکنواخت و خفه است. 

چهرۀ عاشق در معرض گرد و غبار فصل هاست. او در آن ناپاکی غوطه می خورد که شکل نهایی معصومیت است و ذات آن آنقدر ظریف است که کوچکترین سخن، بی نهایت به لرزه اش می اندازند. چهرۀ عاشق، چهرۀ عمق و شفافیت است. از دورها می آید از آنجایی که کودکی از خطوطِ چهرۀ ما رانده می شود، مانند اینکه مستخدمی بی دست و پا را به اتاقش بفرستند. 

 

کریستین بوبن/ نامه های طلائی 

- ۱۳٩٢/٩/٢

لذایذ متوسط که زندگی روزمره بر اساس آن ها شکل گرفته ... برای من هیچ اند... لذت باید به طوری حیرت آور عمیق باشد... بعضی مخدر ها واقعا برای من مهم اند چون با آن ها به همان لذت های شدید دست می یابم که دنبالشان می گردم 

 

میشل فوکو / مصاحبه با استفان ریگینز 

- ۱۳٩٢/٩/۱

از من نپرسید کیستم و از من نخواهید بی تغییر باقی بمانم... بگذارید کار بررسی اوراق هویتمان را به پلیس ها و مأموران دولتی مان بسپاریم

 

فوکو / باستان شناسی دانش 

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :