از کتاب هایی که می خوانم ...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
- ۱۳٩٢/۸/۱

به چه درد می‌خورد تکنولوژی؟ وقتی تمام هنرش فقط ضبط صداها و شکل هاست. اما نمی تواند طعم‌ها و رایحه‌ها را ثبت کند. وقتی نمی‌تواند عطر عزیزت را ذخیره کند برای لحظه‌های نبودنش. که قاصر است از به یادگار نگه داشتن حس حضورش. اصلاً چرا هیچ دوربینی نیست که همراه صدا و تصویر، بوی روزها و احساس آدم‌ها و طعم لحظه‌ها را هم ثبت کند؟ تصور کن می‌شد مثلاً سوز آن غروب سرد دی ماه، کنار ساحلِ پر از بوی باران و نم دریا را ذخیره کنی. همراه لمس شوق کودکانه من برای خوردن یک فنجان چای و دیدن شعله‌های آتش زیر سایبان کوچکمان. و بعد مثلاً سر همین ظهر دلگیر و غم گرفته آن را برای خودم پخش می‌کردم تا عطر باران در هوا بپیچد و اتاق پر از بوی دریا و نمک شود. و دل من غرق اشتیاق لمس یک آتش گرم در سرمای زمستان و طعم چای ذغالی، نبودنت را برای مدتی فراموش کند. خیلی چیزها تکرار نشدنی‌اند و ناماندگار. تا به حال فکر کرده‌ای چه عطرها و چه حسها که خاطره شده‌اند؟ خاطره‌هایی که هرگز نمی‌توانی به یادشان بیاوری. کمی تلخ است. نه؟

 

رادیو هفت

- ۱۳٩٢/٧/٢٢

هر بار که دیگران را دارای امتیازی، هرچند بسیار کوچک می دید که خودش نداشت، به خود می قبولانید که آن چیز نه امتیاز که چیز بدی است و برای این که لازم نباشد به دیگران غبطه بخورد، برایشان دلسوزی میکرد . 

مارسل پرست /در جستجوی زمان از دست رفته/ ج اول: طرف خانه سوان/ ص: 86

- ۱۳٩٢/٧/٢٠

از دیدگاه پیش پا افتاده ترین چیزهای زندگی, هر آدمی یک ذات منسجم ساخته پرداخته نیست که برای همه یکسان باشد و او را به همان سادگی بتوان شناخت که قرارداد یا وصیت نامه ای را می شود خواند؛ شخصیت اجتماعی ما ساخته فکر دیگران است. حتی کار بسیار ساده ای که آن را دیدن شخصی که می شناسیم, می نامیم. تا اندازه ای یک کار فکری است. قالب ظاهر فیزیکی آدمی را که می بینیم از همه برداشتهایی که از او داریم پر می کنیم و بدون شک این برداشتها در پدید آوردن شکل کلی ای که در نظر می آوریم, بیشترین نقش را دارند. برداشتهای ما رفته رفته آن چنان کامل در قالب گونه های شخص جا می گیرند, آن چنان دقیق با خط بینی اوهمخوان می شوند, آن چنان خوب به زیر و بمهای صدای او که پنداری پوشش شفافی باشد شکل می دهند که هر بار که چهره او را می بینیم و صدایش را می شنویم, آنچه چشم و گوشمان از او می بیند، می شنود همان برداشتهاست.

 

در جستجوی زمان از دست رفته/ ج اول: طرف خانه سوان/ ص: 82

- ۱۳٩٢/٧/۱٩

مادربزرگ... همیشه از خدا می خواست بهانه ای پیدا کند و در باغچه گشتی بزند و با استفاده از آن فرصت در سر ِ راهش چندتایی از قایمه های بوته های گل سرخ* را دزدانه بکند تا گل ها حالت طبیعی تری پیدا  کنند، چون مادری که دست در موهای فرزندش می کند تا آنها را که آرایشگر بیش از اندازه صاف و پخت کرده بژولاند.

 

در جستجوی زمان از دست رفته/ ج اول: طرف خانه سوان/ ص: 76

* شاخه های مخفی گل سرخ ِ‌ پنهان شده در بوته ها را بیرون بکشد ... 

- ۱۳٩٢/٧/۱٧

بچه که بودم، سرنوشت هیچکدام از شخصیت های تاریخ مقدس به نظرم دردناک تر از سرنوشت نوح نمی آمد، به خاطر توفان که او را چهل روز در کشتی اش زندانی کرده بود. بعدها، اغلب بیمار بودم، و روزهای درازی را من نیز در «کشتی» می ماندم. آنگاه بود که دریافتم نوح نتوانسته بود هیچگاه دنیا را به آن خوبی ببیند که از کشتی دید، هرچند که تنگ و بسته بود و زمین در تاریکی فرو رفته.

در جستجوی زمان از دست رفته / مارسل پروست / ج : اول - ص : 18

کتاب هایی را که خوانده ام مانند غذاهایی که خورده ام به یاد نمی آورم ، با این همه همان ها مرا ساخته اند. (امرسون)
کدهای اضافی کاربر :